معبد مهر ورجوی مراغه، معبدی با قدمتی بیش از تاریخ

 بنام خدا


شهر مراغه از قدیمترین شهرهای ایران و آذربایجان است و در تقسیم استانی یکی از شهرستان های استان آذربایجان شرقی بوده و بعد از تبریز، بزرگترین شهر این استان می باشد.رودخانه های متعددی که از سهند سر چشمه می گیرند؛ باعث به وجود آمدن باغات و مزارع اطراف آن شده و سرسبزی خاصی به آن بخشیده است و وجود باغ های زیاد و سرسبز، بخصوص در اطراف شهرمراغه باعث شده که این شهر گویی در میان باغی بزرگ قرار گرفته باشد و اغلب خیابان‌های شهر مراغه سرسبز و پر از درختان قدیمی هستند. شهرستان مراغه در دامنه  جنوبی کوه سهند قرار دارد و به‌ دلیل کوهستانی بودن، زمستان‌های سرد و تابستان‌های معتدلی دارد. محدوده این شهرستان از غرب به دریاچه ارومیه و از شرق به دشت هشترود و از جنوب به جلگه میاندوآب منتهی می شود و با شهرستانهای هشترود، ملکان و بناب همسایه می باشد. منطقه مراغه میلیونها سال قبل در دوره دوم و سوم زمین شناسی، قبل از فوران آتشفشان سهند محل استقرار و زندگی حیوانات عظیم الجثه بوده است. فسیلهای مکشوفه از 32 گونه پستانداران و 2 جنس پرندگان، منطقه فسیلی مراغه را به بهشت فسیلی جهان معروف کرده است. تاریخ واقعی بنای این شهر روشن نیست اما دلایل و شواهد موجود قدمت آن را به قبل از میلاد مسیح می رساند. به نوشته دیاکونف در سال 715 قبل از میلاد ناحیه کنونی مراغه جزء سرزمین ماننا بوده و بنام ایالات اوئیشویش نامیده می شده است. بطلمیوس در قبل از میلاد مسیح مراغه را جزء اقلیم چهارم از اقالیم هفتگانه ربع مسکون شمرده و دریاچه ارومیه را به دلیل واقع شدن در کرانه غربی مراغه مارگیانه نام نهاده است. مارک آنتوان در سال 36 قبل از میلاد هنگام ذکر حوادث زمان پارت ها از این مکان به نام « فرائه تا » یاد می کند. عده ای نیز معتقدند شهر تاریخی فراسپه که توسط آنتونیوس سردار رومی محاصره ولی به تصرف در نیامد؛ همان مراغه است. به اعتقاد احمد کسروی نام مراغه بی گمان همان « مارآوا » یا « مادآوا » و به معنی جایگاه ماد می باشد. اوج شهرت مراغه در دوره ایلخانیان است که پس از انتخاب به عنوان پایتخت توسط هولاکوخان؛ مراکز علمی؛ رصد خانه و کتابخانه مشهور آن احداث گردید. گفته می شود در زمان داریوش، آذربایجان شرقی یکی از ساتراپ های ایران و پایتخت آن شهر شیز بوده که در جنوب خاوری مراغه قرار داشته است.


 


آثار تاریخی شهر مراغه



این شهرستان با داشتن بیش از 500 اثر تاریخی ثبت شده که همگی مربوط به دوران مختلفی از تاریخ همچون دوره های ایلخانی، سلجوقی، ساسانیان، اشکانیان و دوره اوراتویی است، یکی از قطب های گردشگری و تاریخی کشور به شمار می رود.

گنبد سرخ، گنبد کبود، گنبد مدور، گنبد غفاریه،  برج گوی، کلیسای هوانس، معبد مهر، مقبره اوحدی مراغه‌ای،  مقبره آقالار (موزه سنگ‌نگاره‌ها)، رصدخانه مراغه و معابد اطراف آن

مساجد مراغه: مسجد ملا رستم، مسجد شیخ بابا، مسجد ملا معزالدین، مسجد شیخ تاج ، مسجد شجاع الدوله ، مسجد طاق ، مسجد ضریر، مسجد سردابه، مسجد سفید

کاروانسراها و خانه‌های قدیمی مراغه: سرای خواجه ملکم، سرای بزرگ ، سرای متولار، سرای خامنه، سرای صدر کبیر، خانه محمدی، خانه آصف ، خانه پیر، خانه شهابیان

موزه‌های مراغه: موزه تخصصی ایلخانی ، موزه سنگ نگاره و مقبره آقالار، موزه تاریخ طبیعی و فسیل شناسی ، موزه صحرائی فسیلها (در حال احداث)، موزه تخصصی نجوم ایران(درحال احداث)

 قلعه و غار قیزقلعه‌سی، گویجه قلعه، حمام صفوی، یخچال مرادیان، پل مردق، پل خانقاه و بیش از 45 تپه‌ باستانی 


جاذبه‌های طبیعی


 غار کبوتر (هامپوئیل)، دریاچه سد علویان، منطقه فسیل مراغه، کوه سهند، دهکده توریستی، روستاها و چشم‌اندازهای طبیعی مراغه

رودهای مراغه: رودخانه ٔ صوفی چای ، رودخانه ٔ مردق، رودخانه ٔ لیلان ، رودخانه مغانجق
چشمه‌های معدنی معروف اطراف شهر مراغه: شورسو، گشایش، ایستی‌بلاغ، قره‌پالچیق و ساری‌سو امامزاده ها : امامزاده چکان. امامزاده سید محمد" سید عطاء الله" (ع) چ



معبد مهر مراغه یا معبد مهر ورجوی


مراغه شهری که روزگاری مرکز اسکان تمدن‌های بزرگ انسانی بوده و اکنون فراموش شده، میراث داران ایشان است. برای آشنایی با تاریخ مراغه نمی‌توان از آثار بسیار کهن مهرابه های مراغه به سادگی گذشت. یافته‌های باستان‌شناسی وجود تمدن اوراتورها و ماد در آذربایجان بزرگ که مراغه جزیی لاینفک از آن است را به اثبات رسانیده و اینک «مهر» این معبد ناشناخته و پنهان مانده از انظار مردم و مسولان که نخستین داده‌ها نشانگر پیش از تاریخ بودن این معبد می‌باشد، می‌تواند با بررسی‌های مجدد دیرینه شناختی و اتنومولوژی وجود تاریخ و شکل گیری نخستین تمدن‌های بشری در آتروپاتکان را هزاران سال به گذشته باز گرداند.


 معبد مهر مراغه که باید آن را در ردیف یکی از نخستین سکونتگاه‌ها و معابد بشر پیش از تاریخ محسوب کرد از تاریخ ناگفته مراغه حکایت دارد. یک باستان‌شناس این محوطه‌ی تاریخی را یکی از بزرگ‌ترین معابد صخره‌یی کشور دانسته، که نمونه‌ی مشابه آن را باید معبد صخره‌ای «داش کسن در زنجان» دانست.



این معبد یکی از چهار معبد مهری شناخته شده کشور و یکی از قدیمی ترین آثار معماری استان آذربایجان شرقی بشمار می رود. این اثر بوسیله عوامل انسانی در دل صخره های سنگی کنده شده و دارای فضاهای تو در تو در زیر زمین بوده و بطور کامل کاوش نشده است. بخشهایی از آن در زیر خانه های ساکنین محل در فاصله نسبتا زیادی از آن قرار دارند.

آیین مهر یا میترائیسم قبل از ظهور پیامبر زرتشت، در ایران رواج داشت، این آیین در غرب تا شمال انگلستان و در شرق تا هند، هزاران سال رواج داشته‌است و هنوز هم مورد احترام زرتشتیان است. پیروان مهر او را فرشته مهر و دوستی و عهد و پیمان و مظهر فروغ و روشنایی می‌پنداشته‌اند. آنها بر این عقیده بودند که مهر در غاری متولد شده‌است برای همین مراسم آیینی این فرشته را در غارها به جا می آوردند،از این‌ رو هر جا غاری می‌یافتند، در آن به نیایش می‌پرداختند و آن مکان را «مهرابه» می‌گفتند.


معبد "مهر" مراغه نیایشگاه زیرزمینی و محل برگزاری آیین میترائیسم به صورت زیرزمینی و صخره‌ای بنا شده‌است. پیروان آیین مهر یا میترا، آن را با تراشیدن قطعه سنگی عظیم از جنس شیست با دهانه‌ای به عرض 5/4 متر به وجود آورده‌اند. این بنا را از نظر حجم کار و دقت هنرمندانی که در امر حجاری آن دخیل بوده‌اند می‌توان جزء نمونه‌های ارزنده نیایشگاه های کهن دانست. با توجه به این که مشخصه معماری صخره‌ای تا دوران هخامنشی سطوح مسطح و راست گوشه بدون خطوط منحنی چه در درگاهها و چه در پوشش سقفها می‌باشد و در واقع این همان نکته‌ای است که ما را به پیشینه‌ی معبد مهرورجوی و به دوره‌ی اشکانی راهنمایی می‌نماید.فضاها و عناصر خمیده و بیز هستند که در مقطع تاریخی اشکانی مورد استفاده قرار میگرفتند. از دلایل تغییر فرم عناصر معماری از مسطح به خمیده را می‌توان حاصل پیشرفت معماری به خصوص پیشرفت ایرانیان در ایجاد پوشش طاق‌ها با استفاده از مصالح متداولتر و بدون احتیاج به چوب و به خاطر دوام بیشتر آن دانست که از دوره پارت این تغییر بصورت چشمگیر دیده می‌شود. این مجموعه باستانی شامل قبرستان، معبد و یک محوطه تاریخی می باشد.



این معبد در 6 کیلومتری مراغه در روستای ورجوی در داخل گورستان قدیمی واقع شده است و  در سال 1353 توسط «پرویز ورجاوند» - باستان‌شناس‌ - شناسایی و کروکی آن تهیه شد. این اثر شش سال بعد در 1356 در فهرست آثار ملی به ثبت رسید، اما از آن زمان به بعد، هیچ کاوش و بررسی شناسایی‌ای در این محوطه‌ی تاریخی انجام نشده است. فقط گفته می‌شود، در برخی قسمت‌های محوطه، خاک‌برداری غیرعلمی انجام شده، اقدامی که باعث بیرون آمدن بخش‌های دیگری از این محوطه مانند «چله خانه معبد» شده است.

اهالی منطقه این محوطه را با نام‌هایی مانند «امامزاده معصوم مراغه‌ای»، «خانقاه»، «اجاق» و «اولیا» نامیده‌اند و مناطقی مانند «معبد»، «قبرستان»، «اصطبل»، «چله خانه» و یک محوطه‌ی تاریخی دارد که به‌نظر می‌رسد قبرستانی مربوط به عصر آهن است.این معبد در زیر یک گورستان تاریخی قرار دارد و با خاک‌برداری، بخش‌هایی از آن، خود را نمایان کرده، اما همچنان بخش عمده‌ای ازآن در زیر خاک قرار دارد. این مکان به جزاز راه دالان ورودی دیگری ندارد.



معبد مهر، گویا استوانه‌ای است که تاریخ در دورن آن دوران داشته و اکنون با زبان بی‌زبانی روایتگر نخستین سکونتگاه‌هایی است که در فلات ایران شکل گرفته‌اند. جای جای کلنگ‌هایی باقی مانده بر روی سنگ‌ها، محراب‌ها و امامزاده‌ای که به روایت تصاویر تا ۷۰ سال پیش موجود بوده و اکنون به یمن جهالت به میراث پدری، از بین رفته‌است. آیات حکاکی شده قرآن بر روی سنگ و تنها کلمه " الله " که به حرمت قداستش از تخریب بازمانده، اکنون تاریخ را برایمان بازگو کرده و روایت ظلم و جوری را که بر آثار تاریخی مراغه سایه افکنده، با زبان بی زبانی روایت می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند فریاد بزنند که مغولان ساختند و شما ویران کردید! در این میان میراث فرهنگی نیز در عملکردی ناشیانه در بخشی از این بنای سنگی؛ با سازه فلزی و آجر مرمت‌هایی را انجام داده که به همراه انباشت زباله‌ها هر بازدیدکننده‌ای را متأثر می‌سازد. غارتگران آثار فرهنگی نیز بیرحمانه، سنگ‌های تاریخی گورستان را کنده و به جای دیگری منتقل می‌کنند. معبد مهر ورجوی مراغه پس از اسلام و در عصر ایلخانان بعنوان خانقاه مورد استفاده قرار گرفته و صحن اصلی آن با کتیبه هایی از آیات قرآنی به خط زیبای ثلث تزئین شده است.



این بنا معبدی است که به تمامی در عمق زمین کنده شده و جز ورودی دالان مانند سراشیب مقابلش راه دیگری نداشته است. وجود اطاق‌ها و واحدهای مختلف در پیرامون تالار بزرگ و وسعت قابل توجه تالار حاکی از آن است که این مجموعه یکی از بزرگترین معابد مهری به شمار می‌رفته است».



ورودی بنا شامل راهروی پهنی است که با شیب متوسط در سنگ کنده شده است. عرض راهرو در قسمت جلو 2/7 متر و در انتها 2/6 متر و عمق قسمت سر پوشیده آن حدود 7/4 متر است. البته در خاکبرداری‌های اخیر در سال 81 و 82 در بخش ورودی پله‌هایی مربوط به دوره ایلخانی پدیدار شد که معلوم گشت سطح شیبدار به مرور زمان بوجود آمده است.



در انتهای این فضا، ورودی دیگری به عرض 1/8 متر در سنگ کنده شده است که با عبور از آن می‌شود به محوطه‌ی وسیع و بزرگ تالار مرکزی وارد شد بر روی جرز سمت چپ ورودی مستطیل شکل نقش حجاری شده‌ای شبیه گل و برگ وجود دارد. ولی با توجه به نوک و انتهای آن می‌توان این نقش را شبیه به مار دانست. طرحی که نظیر آن را در برخی از حجاریهای ستایشگاه‌های مهری موجود در روم، واتیکان و رومانی شاهد هستیم.(ورجاوند، 1355، 14). یک ورودی عریضی دارد که 7/20 متر تا 4/70 متر متغیر است . طول نیایشگاه از ابتدای ورودی تا انتهای محرابه آن 38 متر است.



 در سمت چپ قسمت ورودی یک فضای در دل صخره کنده شده است ، که دارای طرح جالبی است پلان آن به صورت مربع است و ابعاد آن 10×10 متر است در وسط یک ستون بسیار قطور بصورت هشت ضلعی باقی گذاشته شده است که قطر آن حدود 5/5 متر بالغ می شود.






این ستون با جرزهای صخره ای اتاق بزرگ 10×10 را به چهار قسمت تقسم کرده است، که دو قسمت آن بصورت گنبدی مدور بالای جرزها تراشیده شده است و به این صورت تبدیل به چهار اتاق صخره ای گنبد دار گردیده است . در بالای گنبد هر کدام از قسمت های چهار گانه یک نور گیر مدور تراشبده شده است که روشنایی محوطه داخلی را کاملاً تامین می کند گذشت زمان موجب وسیعتر شدن نورگیرها شده و قطر آنها به صورت تناسب افزایش یافته است و موجب هجوم بیشتر عوامل مخرب بداخل آن گردیده است .



فضاهای کوچک چهار گانه داخلی در قسمت سقف به وسیله قوسهای تراشیده زیبایی به شکل کلیل از همدیگر مجزا میشود.ستون عظیم داخلی دارای محراب گونه اسلامی است و در سه ضلع آن 6عدد طاقچه به صورت دو طبقه کنده شده است. که در بالا دارای قوس هستند و کاملا همانند طاقچه های دوران اسلامی است و به طور کل درکندن این اطاق با پلان مربع از یک نقشه از پیش طراحی شده استفاده شده است و به نظر میرسد که این قسمت در دوران اسلامی کنده شده و یا حداقل تغییرات بسیاری در این دوره برآن اعمال شده است.



فضای داخلی صخره در قسمت شرق خود،اتاقکی دارد که سقف آن تا حدی شبیه به سقف معبد رصد خانه مراغه است ارتفاع اتاق مربع 1/90متر است. در محوطه داخلی آن در چهار ناحیه از جداره های صخره ای آن آیات قران را به خط ثلث تراشیده اند که به مرور زمان بعضی قسمتهای آن تخریب شده است و به نظر میرسد زمانی عمدا قسمتهایی از آن را تخریب کرده اند. تصویر شماره 1آیه 129سوره آل عمران است و به این صورت خوانده می شود،((و لله ما فی سماوات و ما فی الارض یغفر لمن یشا یخذب من یشا و الله غفور رحیم))، (هر چه در اسمانها و زمین است همه ملک خداست،هر کس را خواهد ببخشاید و هر که را خواهد عذاب کند خداوند بسیار آموزنده و مهربان است)





راهرو مدخل مستقیماً به یک محوطه سرپوشیده ای با پلان مستطیل شکل وارد می شود که وسعت قابل توجه دارد و 12/5 متر طول و حدود 6/5متر عرض دارد این فضا که یک فضای مکعب مستطیل است در قسمتی از یک سقف نور گیر بزرگ دارد و دیوار های داخلی آن و نیز دیواره بیرونی سمت ورودی دار نقوش گل و گیاه است. این محوطه که حالت شبستان را دارد، بزرگترین محوطه این مجموعه است و در پیرامون خود چهار اتاق مدور گنبددار دارد. آنها نیز به وسیله نورگیر بالای گنبد روشنایی کافی دریافت میکنند بعضی از این آتاقها دارای طاقچه هستند به طوری که اولین اتاق سمت راست ورودی 5عدد طاقچه دارد و اتاق مدور سمت راست یک قبر در داخل خود دارد.



بزرگترین اتاق مدور معبد مهر ورجوی در راستای راهرو تالار بزرگ قرار دارد و قطر آن 6 متر است و در انتهای خود یک محراب پیچیده ای دارد.این اتاق مدور از دو جناح با تالار بزرگ ارتباط پیدا می کند یکی به صورت درگاه مستقیم و دیگر با یک راهروی پیچیده که اتاقها و تونل ها مسیر آن را شکل می دهند.



یک محراب مانند مقبرس کاری در ابتدای سمت راست تالار وجود دارد در دوره اسلامی قرن 7 یا 8 هجری ساقه(دور گنبد آن را تبدیل به مقرنسهای زیبایی نموده و قطار بندی جالبی دور تا دور آن تراشیده است. یکی از عناصر پنج ضلعی آن را در قسمت داخل تبدیل به عناصر گره چینی نموده اند که شاید در نظر بوده که همه آن ها را به صورت گره چینی زیبایی با نقوش هندسی بتراشند که این کار متوقف شده است. گویا(( واریک بال))آنرا بررسی نموده است و کسب هنری آن به قرن هشتم هجری (اواخر قرن 13 واوایل قرن 14میلادی) نسبت داده است.



وی از روی کسب کنده کاری صخره ای آنرا پذیرفته است که این مجموعه دارای کسب و سنت محلی بوده و مجددا اواخر دوره ایلخانی فعال شده است . ورجاوند نیز عقیده مشابهی دارد و آنرا یک معبد مصری دانسته و تغییرات بعدی را در قرن 8 می داند و آنرا با نیایشگاه، قدم گاه مقایسه کرده است. بدون شک نیایشگاه، امام زاده معصوم در روزگار قبل از اسلام یک معبد میترایی یا همه پرستی بوده است و تا کنون سه عدد از این پلان در آذربایجان شرقی شناخته شده است و در دوره اسلامی آنرا محدود تراشیده شده و به صورت یک خانقاه و محل تجمع عرف و مشایخ تبدیل کرده اند .



قبرستان اسلامی در کنار آن بیانگر این مسئله می باشد و این معابد جز آن دسته از معابد مهر پرستی می باشند که در دوران تاریخ ایجاد شده و یک همزمانی بین آنها وجود دارد و با مشخصاتی که مجرای آئین میترایی تا بحال کشف و توصیف شده است مطابقت بسیار دارد. وضع کلی بنای(کنده) این قسمت از امامزاده (اتاق مدور بزرگ) به خوبی میرساند که به نیایشگاهی بسیار قدیمی تعلق داشته است حالت خاص محراب آن با طرح محراب بسیاری از معابد مهری یا محرابه ها شباهت دارد و با توجه به وسعت نیایشگاه میتوان گفت که در دوران رونق مجدی با شکوه بوده است. تمام قرائن و شواهد چنین مشخص میکنند که کندن این معبد مدت زیادی طول کشیده است.بنای مربع شکل که شرح آن داده شد معبدها به نظر میرسد به اصطبل تبدیل شده که لازمه یک خانقاه بوده است.



در زیر و در وسط ورودی بزرگترین اتاق مدور معبد دو اتاق کوچک چسبیده بهم کنده شده که به وسیله یک دیوار از هم جدا می شوند . البته در زمانی که ما رفته بودیم راهنما نبود که قسمت های مختلف معبد را توضیح دهد و در جایی هم توضیحی برای آنها پیدا نکردم ، ولی به هر حال برای هر چی که بود، از نظر من این اتاق ها بیشتر شبیه دخمه بودند . 


 

 


این معبد به عنوان یکی از کامل‌ترین نیایشگاههای تاریخی ایران، در دوره اسلامی یعنی زمانی که ایلخانیان بر ایران پارسی حکومت می‌کردند دستخوش تغییراتی شد تا نشانه‌هایی از اسلام اکنون بر تن این معبد به یادگار بماند و صد البته این نشانه‌ها اکنون به دلیل اهمال مسوولان امر با تیشه و چکش غارتگران میراث ایرانی بیشتر آشنا هستند تا ضربه مرمت استادکاران آثار تاریخی برای حفظ این یادگار کهن ایرانی. در اواخر دوره صفویه مردم محل یکی از علمای معروف خود بنام ملامعصوم را در این محل به خاک سپردند و از آن پس معبد مهر ورجوی مراغه به زیارتگاه ملامعصوم معروف شد.



این بنا از نظر دقت در حجاری از معابد نمونه کشور است که در دوره های اسلامی نیز تقدس خود را حفظ کرده ولی متاسفانه هم اکنون ساخت و سازهای بی رویه در حریم معبد و نفوذ آب های سطحی به این معبد آسیب جدی وارد کرده است.

در سال‌های 1388 و 1389، اداره‌ی میراث فرهنگی شهرستان مراغه اقدام به پی‌ریزی چند پایه‌ستون بتنی کرد تا از این بنای تاریخی حفاظت کند؛ اما متأسفانه به‌ دلیل رعایت نکردن موارد مهندسی و مرمتی، این ستون‌ها آسیب شدیدی به بنا زدند، حتی یک کتیبه‌ی قرآنی از بدنه‌ی بنا افتاد و سقف آن به‌شدت آسیب دید. اداره‌ی میراث فرهنگی با این اقدام نه‌ تنها به حفظ این اثر تاریخی کمکی نکرد، بلکه زمینه را برای تخریب هرچه سریع‌تر بنا فراهم کرد، افزود: از مدتی پیش، جاده‌ای از نزدیکی بنا عبور می‌کند که ماشین‌ها و مردم از آن استفاده می‌کنند. زباله‌های رهاشده در این محوطه‌ی تاریخی نیز یکی دیگر از عواملی هستند که به بنا آسیب زیادی وارد کرده اند. وضعیت بد نظافت در این محوطه به‌گونه‌ای است که گردشگران پس از دیدن سایت، به‌شدت گله‌مند می‌شوند، چون محوطه بدون نظافت است و بیشتر حیوانات غیراهلی در آن لانه کرده و باعث تغیر شکل محوطه شده‌اند.



در بیرون معبد نیز آثاری با معماری جالب و زیبایی وجود دارد که با شوخی می توان گفت شبیه سلول های انفرادی باستانی هستند.






قبرستان تاریخی



مجاور با معبد زیرزمینی ورجوی گورستانی قرار گرفته که قدمت و عمر آن بنا به نوشته سنگ گورها و کتیبه های منقور بر آنها به قرن دهم هجری می رسد. این گورستان در طبقه فوقانی معبد زیرزمینی واقع است و هنوز هم مورد استفاده اهالی و تنها گورستان دهکده محسوب می شود.در جوار معبد زیرزمینی تعدادی گورهای قدیمی نیز وجود دارد که تاریخ کتیبه های آنها، قدمتشان را به قرن نهم و دهم می رساند. یکی از سنگ قبرها که نقش گرز و کمان و سپر بر روی آن کنده شده تاریخ 908 دارد. این سنگ قبر چه از نظر تاریخ و چه از نظر نقوش و تزئینات آن قابل مقایسه با سنگ قبر های دهکده بادامیار آذر شهر است و این گرز وکمان علامت مشخصه قومی است که در قرن نهم و اوئل قرن دهم هجری در سراسر حوزه شرقی دریاچه رضائیه گسترده بودند و در یکی از کتیبه های گورستان قدمگاه که نقش گرز و تیر و کمان و سپر بر روی سنگ قبر منقوش است، اشاره ای به امیر چوپانی دارد. گمان می رود که این نوع قبر به سرداران و جنگجویان چوپانیان مربوط باشند.



قابل ذکر است که مجسمه قوچ سنگی که نمونه های مکرری از آن در گورستان خواجه حیران و قدمگاه آذر شهر دیده شد، در گورستان ورجوی نیز موجود است، و نقش قوچ سمبل قومیت قره قوینلو بوده است. یکی از سنگ قبرهای این گورستان که مجاور گنبد معبد قرار گرفته کتیبه ای دارد که به هیچ یک از انواع اقلام و خطوط اسلامی شبیه نیست و نوعی خط شکسته منحصر بفرد است.تاریخ این کتیبه 1069هجری است و بر پیکره سنگ نقش سپر و شمشیر و تیر و کمان منقوش است. 



خانقاهی نیز در این محوطه موجود استاز ظواهر امر می توان حدس زد که بنای ملا معصوم ورجوی یک خانقاه بوده است با تفاوتی که تکیه و زاویه و رباط نیز خوانده می شود و محل اجتماع صوفیان صادق بوده است.

چنین به نظر میرسد که محوطه‌های آیینی از جمله مکان‌های مقدسی هستند که بنا به دلایلی که بیشتر مقدس بودن زمین محوطه شکل گرفته اند و در طول زمان‌های متمادی مورد استفاده مردم در اجرای مراسمات قرار گرفتند، محوطه معبد مهر نیز در طول سالیان دراز با کارکرد دینی، هر چند با وجود تفاوت‌های جزئی در نحوه عبادت مورد توجه بوده است و امروزه نیز شاهد اجرای مراسم هستیم که شاید در قرون گذشته محل اجرای مراسم مهرپرستی یا صوفی گری بوده و امروزه تبدیل به محل سینه زنی و مراسمات عزا هستیم که نشان می‌دهد که این محوطه در منطقه مراغه به عنوان یکی از محوطه‌های آیینی مورد استفاده مردم قرار می گرفته است. 



سنگ قبرهای معبد توسط مردم و عوامل مختلف، غارت و تخریب می‌شوند و اقدامی برای حفاظت از آن‌ها نیز انجام نمی‌شود، حتی یک قبرستان متعلق عصرآهن نیز در چند کیلومتری این قبرستان صفوی قرار دارد که قاچاقچیان آثار تاریخی به آن آسیب زده‌اند. در این محوطه، سنگ قبرهایی با نقوش متنوع مانند آیات قرانی وجود داشته است که متأسفانه به‌دلیل بی‌توجهی مسوولان در نگهداری، برخی از آن‌ها به سرقت رفته و بقیه نیز به‌شدت آسیب دیده‌اند. در حال حاضر فقط چند سنگ قبر در محوطه باقی مانده که وضعیت نامطلوبی دارند.


 


با حضور دو باستان‌شناس (فریدون بیگلری و رضا غفاری) از سال 1374 در روستای ورجوی  باعث کشف ابزارهایی از دوره‌ی پارینه‌سنگی شد. آن ابزارها در ایران، فقط در چهار منطقه‌ی خراسان (منطقه‌ی کشف‌رود)، سیستان و بلوچستان (لادیز)، آذربایجان (مراغه) و غرب کشور (کرمانشاه) پیدا می‌شوند. 


نگاهی دیگر به معبد مهر


معماری دستکند بنا به دلیل استقامت و پایداری در مطالعات تاریخ معماری، ادیان، هنر و... بسیار مهم می باشد در شهرستان مراغه انواع معماری صخره ای قابل مشاهده است که متاسفانه محقیقن در تبین کارکرد و گاهنگاری این آثار دچار اشتباهات فراوان شده اند حال با نگاهی مجدد و عمیق به سایت های مورد بحث نکات تازه ای را نشان می دهد.
نوشته حاضر نقد آن پنداره ای است که خانقاه روستای ورجوی را معبد مهر می انگارد، نقد و تحلیل و ارزیابی آن بخش از دستاوردهای پژوهشی و اجرایی محققین معماری صخره ای که مستقیم یا غیر مستقیم به معبد مهر ورجوی مربوط می شود؛ در ادامه موضوع طرح ژئوفیزیک مورد بحث است. نگفته پر روشن است که پس از سالها فراموشی در محوطه تاریخی ورجوی کاری شده کارستان، زحمت بسیار کشیده و خون دل بسیار خورده شده تا کار بدین مهمی به انجام رسد؛ صاحب این قلم نیز با چنان حال و هوای غریبه نیست و مشکلات و معضلات میراث فرهنگی را خوب می شناسد، و می داند که کار در چنین اوضاع و احوالی تا چه اندازه می تواند دشوار باشد... آری می باید بر این گروه هزاران آفرین گفت... برای آغاز دوباره کار در محوطه تاریخی ورجوی بسیار هوشمندانه ای انجام یافته و از بروزترین تکنولوژی های دنیا بهره گرفته اند. تا شاید مهر تاییدی بر نوشته های محققین در باب مهری بودن معبد نهاده باشند. آری محوطه مورد اشاره ما یکی از تاریخی ترین سایت های باستانی کشور است آثار انسان پارینه سنگی میانی در آن یافت شده است. اما باید پرسید محوطه ورجوی واقعا چه بوده است و کارکرد اصلی آن چیست و صرف هزینه ژئوفیزیک یا به تعبیر دقیق تر آرکئوژئوفیزیک برای این محوطه لازم امر بوده است و یا خیر.

منطقه باستانی ورجوی در ۶ کیلومتری جنوب شهرستان مراغه و در مختصات جغرافیایی ۴۵ درجه و۳۰ دقیقه تا ۴۶ درجه و۳۷ دقیقه طول و ۳۶ درجه ۵۲ دقیقه تا ۳۷ درجه و ۳۸ دقیقه عرض جغرافیایی (مروارید،۱۳۷۲،۱) و ارتفاع ۱۲۷۵متری از سطح دریا قرار دارد.



تا کنون مقالات مختلفی از سوی محقیقن در باره این سایت نوشته شده است. اکثر این مقالات به مهری(میترایی) بودن این معبد تاکید داشته و به نوعی از یک سبک و مطالب تقریبا یکسانی در معرفی این معبد استفاده کرده اند. با بررسی این محوطه و مطالعه اجمالی این مقالات این گونه استنباط می گردد که نگارندگان آن، در مطالعه محوطه دقیق نبوده و فقط به ذکر یک سری مطالب تکراری از یکدیگر بسنده کرده و پیرو راه اولین نگارنده بوده اند و متاسفانه تاکنون تحقیق جامع و علمی در رابطه با این محوطه تاریخی که تنها خود معبد نیست بلکه شامل قبور دوره صفویه، محوطه تاریخی که در حدود۱ کیلومتری جنوب معبد قرار گرفته و یا حتی از محلی به نام اصطبل ها نیز هیچ گونه تحقیقی به عمل نیامده است.


محوطه تاریخی ورجوی نخستین بار با مقاله دکتر ورجاوند پا به عرصه معابد مهری نهاد و تا کنون چندین مقاله در باب انتساب این محوطه به آیین مهرپرستی به نگارش در آمده است در همه مقالات نوشته شده به نظر می رسد صرفا تقلیدی از مقاله ورجاوند بوده است و چیز تازه ای مطرح نگردیده است و جالب تر آنکه اشتباهات مقاله ورجاوند را نیز تصحیح نکردند شاید هم اصلا اشتباهات مقاله مرحوم دکتر ورجاوند را نمی داستند!!!. که این موضوع خود به خود مقاله ها را مورد بحث و نقد می کشاند. بنا به ضرروت موضوع مطرح شده در باره مهری بودن معبد در این نوشته بیشتر سعی شده مقاله مرحوم ورجاوند مورد ارزیابی قرار گیرد چرا که منبع تمامی مقاله های محقیقن دیگر بوده است.



جناب ورجاوند در سال طی بررسی های منطقه آذربایجان از محوطه تاریخی ورجوی بازدیدی به عمل آوردند که در شماره به چاپ رسید در این مقاله بدون هیچ دلیل و سندی این محوطه را منتسب به آیین مهرپرستی دانسته و ابراز نمودند که یکی از بزرگترین معابد مهری باقی مانده در کشور است؛ در جواب مقاله ایشان باید پرسید بر چه اساس این محوطه را منتسب به آیین مهری دانسته و از طرف دیگر کدام دین مهر پرستی؟ اصلا دینی بنام مهرپرستی بوده است و یا خیر. جناب مرحوم ورجاوند در مقاله ای دیگر قدمگاه شهرستان آذرشهر را نیز جزء معابد مهرپرستی معرفی نموده اند، باز در این محوطه هیچ دلیل و سندی ارائه ننمودند متاسفانه محقیقین دیگر نیز بدون هیچ نگرش تازه و عمیق به محوطه های مورد اشاره مهر تاییدی بر مهری بودن این آثار کردند که در باز شناسی تاریخ و فرهنگ منطقه بسیار تاثیر منفی گذاشته و امروزه در بازشناسی تاریخ حقیقی منطقه دچار بعضا دچار اشتباه می شویم.


پایان بخش اول


در شماره گذشته اشاره مختصری به محوطه تاریخی ورجوی شد که این محوطه با مقاله مرحوم ورجاوند بنام معبد معرفی گردید هر چند در مقاله ایشان بدون هیچ دلیل این سایت باستانی را منتسب به آیین مهرپرستی کرده و محقیقن دیگری چون دکتر شکاری نیری، علیپور، شجاع دل و... نیز همین راه را بدون هیچ دلیل منطقی ادامه دادند و سعی در تاریخ سازی بدون حقیقت نمودند شاید کمی صبر و حوصله در نگارش های خود نتایج بهتری عاید کار می شد در پاسخ به مقاله های نوشته باید پرسید 1 دلیل انتساب این سایت به آیین مهر پرستی چیست،2 آیا دین مهر پرستی آن طور که بیشان می شود واقعا وجود عینی دارد و کدام معبد در کشور مربوط به این دین است 3 آثار سایت ورجوی بیشتر نماینگر چه دوره و تاریخی است؟ پاسخ سوال ها، خود به خود تاریخ گذاری این سایت را تا حدودی روشن می کند چیزی که متاسفانه هیچ گاه مرحوم دکتر ورجاوند به دنبال آن نبوده.



آثار باقی مانده در این سایت همگی نشان از تعلق بی چون چرای این محوطه به آیین اسلام دارد از سنگ قبرهای محوطه گرفته تا کتیبه اسلامی و اتیمولوژی محوطه ولی هیچ اثری از دین در هاله ابهام مهرپرستی ندارد. در کتاب مارتین ورمازرن به چند معبد مهر(مهرکده) اشاره شده است، مقایسه این سایت ها با سایت ورجوی و قدمگاه به خوبی تفاوت های بارز این سایت ها را نشان می دهد تنها ویژگی مشترک این سایت ها شکل غار بودن آنها است، ویژگی که در تاریخ گذاری یک محوطه بسیار ابهام بر انگیز و سخت است و بزرگترین محقیقن به راحتی در هیچ جای دنیا نمی توانند معماری صخره ای را دقیق تاریخ گذاری نماییند نمونه بارز از این تاریخ گذاری ها کور دخمه های موجود در کشور است که تاریخ های متفاوتی دارند. حال باید از محقیقنی که سایت ورجوی را منتسب به دین مهر پرستی نمودند باید پرسید دلیل انتساب به آینن مهرپرستی چیست آیا صرفا غار و صخره ای بودند ملاک بوده است و یا خیر که مقاله های نگارش شده فقط دلیل انتسبا به میترائیسم را غار بودن محوطه نشان می دهد.

با گشت و گذار اندکی در روستاهای مراغه آثار بی شماری از معماری صخره ای را می توان یافت در مسیر روستای علیوان به یای شهر در حدود 10 اثر از نوع صخره ای(غار) می توان مشاهده کرد که تعدادی از این آثار مربوط به دوره اسلامی با کارکرد مسجد تعدادی با تاریخ نا مشخص و تعدادی معاصر هستند آیا می توان همگی این آثار را مربوط به آیین مهر پرستی دانست؟؟؟!!!.

معماری صخره ای چیزی است که بنا به شرایط جغرافیایی شکل گرفته و کارکردهای متنوعی چون: عبادی، نگهداری احشام، زندگی و... دارد که در تمامی دوره های تاریخی ایجاد و مورد استفاده قرار می گیرد. و تنها جنبه مذهبی ان هم از نوع مهرپرستی دادن به این سایتها تنها اشتباه محقیقن است و بس. همچنین باید اشاره کرد که تا به امروز هیچ سایتی به عنوان معبد مهر(مهرکده) در ایران یافت نشده است و هر نچه تحت عنوان معبد مهر تلقی می شود صرفا حدس و گمان برخی محقیقن است.



خالی از لطفا نیست در اشاره ای نیز به طرح های تحقیقاتی چند ماه پیش انداخت تحت عنوان ژئوفیزیک، که گامی نو در باستان شناسی مراغه در رابطه با معبد مهر ورجوی منتشر شده که میراث فرهنگی شهرستان مراغه در نظر دارد طرح ژئوفیزیک را دراین سایت به اجرا دراورد خبری بسیار مسرت بخش بود بعد از سال ها آثار مراغه مورد توجه قرار گرفت و اقداماتی در جهت معرفی و شناسایی آثار تاریخی بر داشته می شود.

در این یادداشت سعی بر آن شده تا کمی تعمق به خرج داده و از اقدامات عجولانه کمی خودداری نماییم. معبد مهر ورجوی چند سالی است مورد توجه خبرگزاری ها، محققین، مسئولین شهرستانی و استانی، گردشگران و... قرار گرفته است و طی چند سال گذشته اقداماتی از جمله حصار کشی، ریختن پی بتنی و آوار برداری صورت گرفته است ولی در همه این موارد صرفا به نظر می رسد صرف هزینه و به نوعی شاید سلب مسئولیت بوده و نکته مهم یعنی آینده نگری در پروژه ها کمتر مورد توجه قرار گرفته است و آثار مخربی بر پیکره محوطه تاریخی وارد نموده است که نمونه بارز ان پی های بتونی که فشار سنگینی بر سقف خانقاه ورجوی وارد نموده است. حال با این توضیح شاید بهتر باشد به جای صرف هزینه در جهت کشف ناشناخته های محوطه که بعید به نظر می رسد چیز خاصی برای گفتن داشته باشد چرا که محوطه طی چندین بررسی باستان شناسی بیشتر یک محوطه اسلامی با کارکرد عبادی دارد تا معبد بزرگ میترائیسم همان طوری که طی آواربرداری های مخرب و بدون برنامه و علمی آثار دیگری از چله خانه خانقاه کشف شد که شاهدی بر اسلامی بودن محوطه داشت. به هر حال امید است مسئولین به جای صرف هزینه در جهت کشف مجهولات به حفظ و مرمت بنا اقدامی نمایند تا بنای تاریخی که هر روز در حال تخریب است اثری باقی بماند. امروزه به دلیل عدم تخصیص اعتبار کافی برای آثار تاریخی کاوشهای باستان شناسی در این قبیل از سایت ها چندان معقول به نظر نمی رسد و اگر اعتباری هم تعلق گیرد بهتر است در جهت حفظ و مرمت بنا صورت گیرد تا حفاری در جهت کشف سایر قسمت های محوطه....

به امید فردای بهتر برای آثار تاریخی و با ارزش شهرستانمان

سعید ستارنژاد

دانشجوی ارشد باستان شناسی از دانشگاه سراسری محقق اردبیل


برای دیدن عکس های بیشتر از معبد مهر، اینجا کلیک کنید.


گنبد کبود مراغه و برج مدور یا گنبد مدور مراغه

بنام خدا

 

شهر مراغه از قدیمترین شهرهای ایران و آذربایجان است و در تقسیم استانی یکی از شهرستان های استان آذربایجان شرقی بوده و بعد از تبریز، بزرگترین شهر این استان می باشد.رودخانه های متعددی که از سهند سر چشمه می گیرند؛ باعث به وجود آمدن باغات و مزارع اطراف آن شده و سرسبزی خاصی به آن بخشیده است و وجود باغ های زیاد و سرسبز، بخصوص در اطراف شهرمراغه باعث شده که این شهر گویی در میان باغی بزرگ قرار گرفته باشد و اغلب خیابان‌های شهر مراغه سرسبز و پر از درختان قدیمی هستند. شهرستان مراغه در دامنه  جنوبی کوه سهند قرار دارد و به‌ دلیل کوهستانی بودن، زمستان‌های سرد و تابستان‌های معتدلی دارد. محدوده این شهرستان از غرب به دریاچه ارومیه و از شرق به دشت هشترود و از جنوب به جلگه میاندوآب منتهی می شود و با شهرستانهای هشترود، ملکان و بناب همسایه می باشد. منطقه مراغه میلیونها سال قبل در دوره دوم و سوم زمین شناسی، قبل از فوران آتشفشان سهند محل استقرار و زندگی حیوانات عظیم الجثه بوده است. فسیلهای مکشوفه از 32 گونه پستانداران و 2 جنس پرندگان، منطقه فسیلی مراغه را به بهشت فسیلی جهان معروف کرده است. تاریخ واقعی بنای این شهر روشن نیست اما دلایل و شواهد موجود قدمت آن را به قبل از میلاد مسیح می رساند. به نوشته دیاکونف در سال 715 قبل از میلاد ناحیه کنونی مراغه جزء سرزمین ماننا بوده و بنام ایالات اوئیشویش نامیده می شده است. بطلمیوس در قبل از میلاد مسیح مراغه را جزء اقلیم چهارم از اقالیم هفتگانه ربع مسکون شمرده و دریاچه ارومیه را به دلیل واقع شدن در کرانه غربی مراغه مارگیانه نام نهاده است. مارک آنتوان در سال 36 قبل از میلاد هنگام ذکر حوادث زمان پارت ها از این مکان به نام « فرائه تا » یاد می کند. عده ای نیز معتقدند شهر تاریخی فراسپه که توسط آنتونیوس سردار رومی محاصره ولی به تصرف در نیامد؛ همان مراغه است. به اعتقاد احمد کسروی نام مراغه بی گمان همان « مارآوا » یا « مادآوا » و به معنی جایگاه ماد می باشد. اوج شهرت مراغه در دوره ایلخانیان است که پس از انتخاب به عنوان پایتخت توسط هولاکوخان؛ مراکز علمی؛ رصد خانه و کتابخانه مشهور آن احداث گردید. گفته می شود در زمان داریوش، آذربایجان شرقی یکی از ساتراپ های ایران و پایتخت آن شهر شیز بوده که در جنوب خاوری مراغه قرار داشته است.


 


آثار تاریخی شهر مراغه


گنبد سرخ، گنبد کبود، گنبد مدور، گنبد غفاریه،  برج گوی، کلیسای هوانس، معبد مهر، مقبره اوحدی مراغه‌ای، مقبره آقالار (موزه سنگ‌نگاره‌ها)، رصدخانه مراغه و معابد اطراف آن
مساجد مراغه: مسجد ملا رستم، مسجد شیخ بابا، مسجد ملا معزالدین، مسجد شیخ تاج ، مسجد شجاع الدوله ، مسجد طاق ، مسجد ضریر، مسجد سردابه، مسجد سفید

کاروانسراها و خانه‌های قدیمی مراغه: سرای خواجه ملکم، سرای بزرگ ، سرای متولار، سرای خامنه، سرای صدر کبیر، خانه محمدی، خانه آصف ، خانه پیر، خانه شهابیان

موزه‌های مراغه: موزه تخصصی ایلخانی ، موزه سنگ نگاره و مقبره آقالار، موزه تاریخ طبیعی و فسیل شناسی ، موزه صحرائی فسیلها (در حال احداث)، موزه تخصصی نجوم ایران(درحال احداث)

 قلعه و غار قیزقلعه‌سی، گویجه قلعه، حمام صفوی، یخچال مرادیان، پل مردق، پل خانقاه و بیش از 45 تپه‌ باستانی 


جاذبه‌های طبیعی


غار کبوتر (هامپوئیل)، دریاچه سد علویان، منطقه فسیل مراغه، کوه سهند، دهکده توریستی، روستاها و چشم‌اندازهای طبیعی مراغه
رودهای مراغه: رودخانه ٔ صوفی چای ، رودخانه ٔ مردق، رودخانه ٔ لیلان ، رودخانه مغانجق
چشمه‌های معدنی معروف اطراف شهر مراغه: شورسو، گشایش، ایستی‌بلاغ، قره‌پالچیق و ساری‌سو امامزاده ها : امامزاده چکان. امامزاده سید محمد" سید عطاء الله" (ع) 


 گنبد کبود و یا مقبره مادر هلاکو خان

 

در شهرستان مراغه چندین گنبد وجود دارد که همگی، زیبایی‌های خاص خود را دارند و در کنار معماری خاص، تاریخچه‌ای طولانی نیز پشت آن‌ها نهفته است. در مرکز شهر مراغه، خ راه آهن ، خ شهید بهشتی ، میدان طلوع فجر، خ اوحدی ، کوچه موسوی پشت بنای زیبای بانک ملی دو برج مقبره ای بلند پهلوی هم قرار گرفته اند که یکی به برج کبود و دیگری به برج مدور معروف هستند.



یکی از این گنبدهای زیبا، گنبد کبود می باشد. این گنبد سومین مزار از قبرهای پنجگانه مراغه می باشد. در این برج، کتیبه ای که تاریخ بنای آن را معلوم نماید وجود ندارد ولی کارشناسان آن را مربوط به دوره سلجوقی دانسته و تاریخ بنای آن را به سال پانصد و نود و سه نسبت می دهند. ( البته از لحاظ تزئینات و زیبایی نسبت به‌ سایر آثار به‌ جا مانده از دوره سلجوقیان و ایلخانان مغول، کم‌نظیر و بسیار زیبا‌تر است و تزئینات منحصر به فردی دارد) و عده ای نیز به علت انتساب برج به مادر هلاکو آن را متعلق به دوره مغول می دانند ( احتمالا در فاصله سال های 582 و 652 می باشد ) ولی به عقیده «آندره گدار» تاریخ بنای برج باید مربوط به قبل از هلاکو باشد.



در ساخت این بنا از آجر‌های سرخ‌رنگ و کاشی‌های فیروزه‌ای استفاده شده است و در بخش‌های مختلف آن نیز سنگ‌های سفید به‌ چشم می‌خورند. این برج نظیر دیگر برج‌‌های مقبره دار دو طبقه است. قسمت پایین، سرداب مخصوص دفن میت است و قسمت بالایی، اطاقی مزین به گچبری، کاشی و نوشته، می‌باشد.

از کتیبهٔ گچبری‌شدهٔ داخل سردابه احتمال می‌رود گنبد کبود به‌عنوان یک برج مقبره ساخته شده ‌باشد؛ به‌همین دلیل این گنبد به قبر مادر هلاکوخان نیز شهرت یافته‌است. کلماتی همچون «الله»، «والحمد» و. .. با فرم‌های مختلف به‌خط کوفی و به روش‌های استامبی از عناصر تزیینی نقش‌بسته بر دیواره‌های سردابهٔ برج می‌باشند.در سردابه، سنگ یکپارچه‌ای وجود دارد که در دیوار ساختمان کار گذاشته شده و متعلق به ساختمان اولیه می باشد.


اطاق سقف بلندی دارد و در ابتدا گنبدی مخروطی داشته که با گذر زمان از بین رفته است و قسمت اعظم گچبری و تزئینات و نوشته های آن نیز از بین رفته است. دور تا دور زیر گلوگاه گنبد بر حاشیه ای پهن از گچ، به خط ریحان قسمتی از آیه اول سوره 67 قرآن کریم نوشته شده است. گفتنی است که در گذشته دیوار‌های داخلی این بنا دارای رنگی فیروزه‌ای بوده‌اند که اکنون اثرات زیادی از آن باقی نمانده است.اندازه قبر که منسوب به مادر هلاکو است و زیر گنبد قرار دارد، از حد معمول بزرگ تر می باشد.این برج ده متر با برج مدور فاصله دارد. 

پس از انقلاب با ایجاد یک پوشش مجدد سعی در مقاوم سازی بنا داشتند که تا امروز نیز این بنا به خاطر مرمت همان سال ها در جای خود ایستاده است. اما از آنجایی که در آن زمان طرح مرمتی خاصی برای مرمت برج در نظر گرفته نشده بنا به مشاهدات گروه «آنوبانینی» بخش اعظم برج اعم از تزیینات داخلی و خارجی و قسمت هایی از دیوارها مرمت نشده و در معرض تخریب است.


برج کبود به شکل منشور ده وجهی است و در زوایای 10 گانه آن ستونی مدور با تزئینات تخمیری تعبیه شده که تا زیر طاق های موجود ادامه می یابد. پلان داخلی بنا نیز به صورت ده ضلعی بوده، که هر ضلع آن۶/۲ متر و مشتمل بر طاق‌نمای بلند می‌باشد. زیر قوس طاق نماها به سه ردیف مقرنس ساده و تزئینات پرکار معقلی زیبا زینت یافته است. پهلو های این برج دارای طاق نما و حاشیه کاری و دندانه است و در کناره آن ها پایه های ستون مانندی ساخته شده است. این پایه ها مانند سطح بیرونی طاق نما ها، با تزئیناتی مرکب از آجر و سفال و کاشی فیروزه ای رنگ در طرح هایی هندسی، به شکل بدیع آرایش شده اند. تزیینات بدنهٔ بیرونی گنبد کبود به‌شکل قطاربندی و فرم‌های هندسی و سه ردیف مقرنس ساده‌است. وجه تسمیه برج، شاید به دلیل وجود این همه کاشی فیروزه ای می باشد. اطلاعات زیادی در خصوص معمار گنبد کبود در دسترس نیست.



به‌ دلیل قرارگیری گبند کبود و برج مدور در مرکز شهرستان مراغه، ساختمان‌های مختلفی اطراف آن را پوشانده‌اند و دید زیادی نسبت به آن از بخش‌های مختلف شهر وجود ندارد و در واقع این دو اثر تاریخی در مکانی محفوظ قرار گرفته‌اند ولی از جهتی نیز به‌ دلیل قرارگیری در مرکز شهر توانسته توجه بیشتری را نسبت به‌سایر گنبد‌های موجود در شهر به‌ خود جلب کند.



 


برج مدور


در فاصله ده متری از گنبد کبود، برجی تاریخی وجود دارد که به برج مدور مشهور است. گنبد مدور و برح مدور ماراغا، بنایی با ظاهری ساده ولی تاریخی کهن در پشت خود نهفته دارد. از نگاه یک بازدید کننده عادی، زیبایی گنبد کبود بسیار بیشتر از برج مدور است و تزیینات به‌ کار رفته در آن نیز بسیار چشم‌نوازتر هستند. از لحاظ بازسازی نیز گنبد کبود شرایط بهتری دارد. این تفاوت بین معماری و زیبایی گنبد گبود و برج مدور، اطلاعات بسیاری از آن را فاش می‌کند. تفاوت شیوه معماری و تزئینات به‌ کار رفته در آن‌ها بسیار مشهود است و بر این اساس در فاصله زمانی مذکور تغییرات بسیاری در شیوه معماری صورت گرفته است. براساس کتبیه برج مدور که به زبان کوفی نوشته شده است، این برج در سال ۵۶۳ هجری (  دورهٔ سلجوقیان )ساخته شده و تنها با گذشت چند سال از آن اثر دیگری به‌ نام گنبد کبود در کنار آن ساخته شده است. 



با وجود اینکه برج مدور یک آرامگاه است اما در خصوص فرد مدفون شده در آن هیچ اطلاعاتی وجود ندارد. دربارهٔ نام بانی این بنا نیز هیچ‌گونه اطلاعی در دست نیست و مزاری کاملاً ناشناخته‌ است.  این بنای استوانه ای شکل به خاطر ظاهر ساده اش، بیشتر مانند نوعی‌ برج‌ دفاعی‌ است‌ و فقط در بیرون برج، در قسمت درگاه اطاق تزییناتی به کار رفته و تزیین آن عبارت است از تعبیه اشکال مختلف هندسی با ترکیبی از کاشی فیروزه ای رنگ و آجر و سفال.



گنبد مدور دومین مزار از قبرهای پنجگانه مراغه است. معماری‌ این‌ گنبد  بسیار جالب‌ توجه‌ است‌ و ارزش بنا در این است که ترقی و تکامل نمای مینایی را طی دوران کوتاه میان تاریخ احداث این بنا و تاریخ ساخت گنبد سرخ نشان می دهد . بنا که از آجر ساخته شده ، بر روی سکوی بلندی از سنگ که سردابی در میان دارد ، نهاده شده است و مصالح‌ آن‌ آجر و ملاط‌ است . ‌مساحت آن ۸۰ متر مربع با سردابه و زیر زمین آن ۵۰ متر مربع است.


این بنا از دو طبقه تشکیل یافته، سردابه و اتاق فوقانی، و اگر قبری نیز در داخل سردابه وجود داشته، به مرور زمان از بین رفته است. پوشش بنا را سابقا”گنبدی دو پوش تشکیل می داده که به مرور زمان فروریخته و جهت جلوگیری از خرابی سقف تیرپوشی با شیروانی بر روی آن احداث نموده اند. اتاق فوقانی نیز سابقا”دارای پوششی از گچبری و تزئینات گچی بوده که از آن همه هنر و زیبایی فقط درگوشه و کنار آن قطعاتی به جای مانده و مابقی از بین رفته است.


 


 نمای خارجی بنا بسیار ساده و شامل ازاره سنگی و آجرکاری معمولی است. تزئینات کاشی، و نقوش که در بند کش بین آجرها به صورت مهره هاءی با نقش الله و نقوش هندسی بکاررفته همه و همه امتیاز خاصی به این بنا داده اند .

سردر ورودی‌ این بنا با نقوشی‌ مشابه‌ نمای‌ اصلی‌ گنبد سرخ‌ آذین‌ شده‌ است‌ و همانند گنبد سرخ دارای قاب و طاقی هلالی شکل است که درگاه را احاطه نموده و دربالای آن و همچنین زیر طاق هلالی کتیبه ای به خط کوفی با نقش های پیچیده از آجر و کاشی های فیروزه ای به چشم می خورد به شرح زیل:

” کل نفس ذاءقه الموت تم البنا بر سنه ثلث و ستین و خمساءه ”



چند عکس دیگ از گنب کبود و برج مدور مراغه





دروازه سنگی خوی و تصاویر زیبا از آن

بنام خدا


 

خوی یکی از شهری های قدیمی ایران است . یافته‌های باستانشناسی ، پیشینه سکونت انسان در دشت خوی، آن را به ده هزار سال قبل می‌رسانند، اما آثار مکتوبی که در آنها نشانه‌هایی از منطقه یافت شود مربوط به سنگ نوشته‌ها و گل نوشته‌های سومری، آشوری و اورارتویی است. به گمان بسیاری پژوهشگران، منطقه «آراتتا»ی کتیبه‌های سومری، همان منطقه‌ای است که چندقرن بعد در کتیبه‌های آشوری با نام «سانگی بوتو» (خوی، مرند و محال گونئی) از آن یاد شده‌است. وجود آثار درخشان تمدن اورارتویی با قدمتی سه هزار ساله در جای جای این سرزمین نشانی از کهنسالی آن دارد. در دوران اسلامی این سرزمین همیشه با نام «خوی» شناخته شده و نقشی بسزا در روند حوادث تاریخی داشته‌است. مورخان مسلمان و نیز سیاحان و سفرای فرنگی در سفرنامه‌های خود گزارش‌های جالب و مبسوطی از اوضاع و احوال آن در ازمنه مختلف نگاشته‌اند که در نوع خود جالب توجهند. نقش تأثیرگذار در جنگ سرنوشت ساز ترکان سلجوقی با امپراتوری روم در ملازگرد، پایگاه مقاومت‌های سلطان شیردل جلال الدین خوارزمشاه در مقابل مغولان، میدان جنگ مشهور چالدران مابین قزلباشان صفوی و امپراتوری عثمانی، مرکز سوق الجیشی شاهزاده عباس میرزا در جنگ‌های ایران وروس در دورة قاجار از جمله آن‌هاست.



 شهرستان خوی دارای آثار تاریخی و جاذبه دیدنی زیادی می باشد که از جمله آن : برج شمس تبریزی -مدفن عارف شوریده حال و مراد مولای قونیه - دورة سلجوقی یا صفوی، پل خاتون -خاتین کؤرپوسو) - دوره حکومت دنبلی‌ها، دروازه سنگی - قالا قاپیسی - دوره ایلخانی، عمارت حکومتی- دوره قاجاریه، بازار سرپوشیده - که یکی از زیباترین و هندسی‌ترین بازارهای کشور محسوب می‌شود و با کاروانسراها و میدان‌های متعدد یادآور روزهای پررونق اقتصادی به هنگام عبور جاده ابریشم (ایپک یولو) از خوی است و سبک‌های معماری صفوی، دنبلی و قاجاری در آن دیده می‌شود. خانه کبیری‌ها - دوره صفوی یا دنبلی، حمام محمدبیگ - دوره دنبلی، دبیرستان خسروی - دوره پهلوی، کنسولخانه روسیه، مساجد قدیمی مطلب‌خان، ملاحسن، شاه، حاجی بابا و خان - دوره قاجاری، کلیساهای سورپ سرکیس و ماهلازان، امامزاده سید بهلول از نوادگان امام علی النقی، مقبره آقا میر یعقوب، پل هوایی بزرگ قطور در محور مواصلاتی راه آهن آسیا- اروپا، قلعه قهرمان حماسی آذربایجان کوراوغلو و چنلی بئل (کمره مه‌آلود) مشهورش در کوهی نزدیک پل قطور، قلعه بسطام(باسدام) در بخش چایپاره - دوره اورارتویی و دهها اثر کوچک و بزرگ دیگر. بارش متوسط سالیانه ۴۰۰-۳۰۰ میلی متری و وجود کوهستان‌های برف گیر در چهار طرف شهر مناظر طبیعی زیبا و بکری را در دل این منطقه از کشور به وجود آورده‌است. خصوصا اواخر بهار و اوایل تابستان بهترین روزهای گردش و انتفاع از این موهبات الهی هستند. دره‌های سرسبز، کوهسارهای پرگل و حیات وحش نادر می‌توانند نویدبخش لحظاتی آرام و لذت بخش به مردمان گریخته از دام ماشین و دود و سر و صدا باشند. تفرجگاه پئره و فیرورق، جهنم دره، قولو دره‌سی، ییلاق حاجی بیگ (حاجی بیگ یایلاغی)، قره دره، مامیش‌خان، قیریس، دامنه‌های کوه اورین و دهها چشمه جوشان از دل زمین تنها تعدادی از مکان‌های طبیعی و دیدنی این شهرستان هستند. یکی دیگر از آثار دیدنی شهرستان خوی آرامگاه پهلوان نامی پوریای ولی است که در منطقه قاضی محله‌سی قرار دارد.



دروازه سنگی


اگر شما روزی به شهر خوی سفر کنید، و از اهالی جاذبه های گردشگری و تاریخی شهر را بپرسید ، بی شک اولی جایی که به زبانشان جاری می شود ، دروازه سنگیست. این دروازه به شکلی به نماد این شهر تبدیل شده است. دروازه سنگی یکی از مکان های حائز اهمیت از نظر گردشگری و جذب توریست در شهر خوی می باشد. دروازه سنگی (قالا قاپیسی) خوی در مرکز شهر و بالاتر از میدان ولیعصر و در شرق خیابان طالقانی داخل یک کوچه و جنوب بازار قدیمی شهر قرار دارد. دروازه سنگی خوی نمونه ای از باقی مانده دروازه های ورودی و حصار قدیمی شهر خوی که جهت محافظت از شهر در مقابل تهاجم بیگانگان و کنترل عبور و مرور ساخته شده بود در جنوب بازار قدیمی شهر قرار دارد. دروازه سنگی خوی تنها دروازه باقیمانده از تاریخ کهن ایران است که همچنان شکوه و عظمت خود را حفظ کرده است .



ظاهرا در 60 سال گذشته دیوار خشتی اطراف شهر به عنوان حصار و  برجهای دیده بانی در کنار حصارها و خندق های اطراف شهر وجود داشته اند. دروازه های ورودی که امروز هم اکثر مردم شهر از نام قدیمی آنها مانند قالا قاپوسی یا دروازه محله یا محله قاپوسی و شوونه قاپوسی یا دروازه شهانق و شاهپور دروازه سی یا دروازه سنگی و دروازه تبریز یا دروازه شوراب و دروازه ماکو یا دروازه چورس نام میبرند. متاسفانه دروازه های ورودی شهر از بین رفته اند و تنها دروازه شهر همین دروازه است که باید در حفظ این اثر تاریخی کوشید. دیگر از قلعه ها و برجها و باغ دلگشا خبری نیست.



بنای این دروازه را عده ای به دوره ایلخانی به زوجه آباقاخان نسبت می دهند و عده ای آنرا از آثار دوره قاجار می دانند و عده ای به احمد خان دنبلی نسبت میدهند. جلو همین دروازه خندقهای عمیقی کنده بودند و پشت خندقها حصار شهر قرار داشت و پل متحرک بر روی خندق با طناب کشیده بودند و با مشاهده خطر پل به بالا کشیده می شد تا مانع عبور دشمن باشد . این دروازه محل عبور کاروانها و بازرگانان و رفت آمد مردم شهر و روستا بود و حتما در وقت غروب همه باید داخل قلعه می رفتند والا مجبور بودند بیرون قلعه بمانند.


 


به گفته آقای میرزایی رئیس اداره میراث فرهنگی و صنایع دستی و کردشگری شهرستان خوی؛ بنای اولیه این اثر و بنای زیبای تاریخی به دوره ایلخانی برمی گردد و در سال 1170 هجری قمری توسط احمدخان دنبلی مرمت و بازسازی شده است. وی افزود : حصار قدیمی خوی 4 دروازه داشته که از آنها تنها این دروازه باقیمانده است.

1- دروازه سنگی 2- دروازه شهانق یا شوونه قاپوسی 3 –دروازه محله یا قالاقاپوسی یامحله قاپوسی4-دروازه چورس یا دروازه ماکو 5- دروازه شوراب یا دروازه تبریز



آقای بایرام کارشناس میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری شهرستان خوی گفت ؛ از لحاظ معماری ایران دو نوع دروازه قدیمی دارد که دروازه های سنگی و آجری را شامل می شود . وی می افزاید ؛ از نوع دروازه های سنگی تنها این دروازه از تاریخ کهن ایران زمین باقیمانده است و بقیه براثر حوادث طبیعی از بین رفته اند .



این دروازه با دو نوع مصالح ساخته شده است. ضلع شمالی در امتداد بازار با آجر و ضلع جنوبی آن با سنگهای سیاه و سفید تزیین شده و در طرفین قوس هلالی آن نقش دو شیر بصورت ایستاده دیده میشود. این دروازه زیبا به شیوه بناهای قاهره از سنگهای سیاه و سفید ساخته شده و نظیر آن در هیچ جای ایران دیده نشده است دروازه سنگی خوی شاهد بسیاری از وقایع تاریخی بوده و هنوز آثار گلوله های شلیک شده توسط مهاجمین عثمانی در آن دیده می شود.





 

مناره شمس تبریزی خوی + تصاویر

بنام خدا

 


خوی یکی از شهری های قدیمی ایران است . یافته‌های باستانشناسی ، پیشینه سکونت انسان در دشت خوی، آن را به ده هزار سال قبل می‌رسانند، اما آثار مکتوبی که در آنها نشانه‌هایی از منطقه یافت شود مربوط به سنگ نوشته‌ها و گل نوشته‌های سومری، آشوری و اورارتویی است. به گمان بسیاری پژوهشگران، منطقه «آراتتا»ی کتیبه‌های سومری، همان منطقه‌ای است که چندقرن بعد در کتیبه‌های آشوری با نام «سانگی بوتو» (خوی، مرند و محال گونئی) از آن یاد شده‌است. وجود آثار درخشان تمدن اورارتویی با قدمتی سه هزار ساله در جای جای این سرزمین نشانی از کهنسالی آن دارد. در دوران اسلامی این سرزمین همیشه با نام «خوی» شناخته شده و نقشی بسزا در روند حوادث تاریخی داشته‌است. مورخان مسلمان و نیز سیاحان و سفرای فرنگی در سفرنامه‌های خود گزارش‌های جالب و مبسوطی از اوضاع و احوال آن در ازمنه مختلف نگاشته‌اند که در نوع خود جالب توجهند. نقش تأثیرگذار در جنگ سرنوشت ساز ترکان سلجوقی با امپراتوری روم در ملازگرد، پایگاه مقاومت‌های سلطان شیردل جلال الدین خوارزمشاه در مقابل مغولان، میدان جنگ مشهور چالدران مابین قزلباشان صفوی و امپراتوری عثمانی، مرکز سوق الجیشی شاهزاده عباس میرزا در جنگ‌های ایران وروس در دورة قاجار از جمله آن‌هاست.



شهرستان خوی دارای آثار تاریخی و جاذبه دیدنی زیادی می باشد که از جمله آن : برج شمس تبریزی -مدفن عارف شوریده حال و مراد مولای قونیه - دورة سلجوقی یا صفوی، پل خاتون -خاتین کؤرپوسو) - دوره حکومت دنبلی‌ها، دروازه سنگی - قالا قاپیسی - دوره ایلخانی، عمارت حکومتی- دوره قاجاریه، بازار سرپوشیده - که یکی از زیباترین و هندسی‌ترین بازارهای کشور محسوب می‌شود و با کاروانسراها و میدان‌های متعدد یادآور روزهای پررونق اقتصادی به هنگام عبور جاده ابریشم (ایپک یولو) از خوی است و سبک‌های معماری صفوی، دنبلی و قاجاری در آن دیده می‌شود. خانه کبیری‌ها - دوره صفوی یا دنبلی، حمام محمدبیگ - دوره دنبلی، دبیرستان خسروی - دوره پهلوی، کنسولخانه روسیه، مساجد قدیمی مطلب‌خان، ملاحسن، شاه، حاجی بابا و خان - دوره قاجاری، کلیساهای سورپ سرکیس و ماهلازان، امامزاده سید بهلول از نوادگان امام علی النقی، مقبره آقا میر یعقوب، پل هوایی بزرگ قطور در محور مواصلاتی راه آهن آسیا- اروپا، قلعه قهرمان حماسی آذربایجان کوراوغلو و چنلی بئل (کمره مه‌آلود) مشهورش در کوهی نزدیک پل قطور، قلعه بسطام(باسدام) در بخش چایپاره - دوره اورارتویی و دهها اثر کوچک و بزرگ دیگر. بارش متوسط سالیانه ۴۰۰-۳۰۰ میلی متری و وجود کوهستان‌های برف گیر در چهار طرف شهر مناظر طبیعی زیبا و بکری را در دل این منطقه از کشور به وجود آورده‌است. خصوصا اواخر بهار و اوایل تابستان بهترین روزهای گردش و انتفاع از این موهبات الهی هستند. دره‌های سرسبز، کوهسارهای پرگل و حیات وحش نادر می‌توانند نویدبخش لحظاتی آرام و لذت بخش به مردمان گریخته از دام ماشین و دود و سر و صدا باشند. تفرجگاه پئره و فیرورق، جهنم دره، قولو دره‌سی، ییلاق حاجی بیگ (حاجی بیگ یایلاغی)، قره دره، مامیش‌خان، قیریس، دامنه‌های کوه اورین و دهها چشمه جوشان از دل زمین تنها تعدادی از مکان‌های طبیعی و دیدنی این شهرستان هستند. یکی دیگر از آثار دیدنی شهرستان خوی آرامگاه پهلوان نامی پوریای ولی است که در منطقه قاضی محله‌سی قرار دارد.

 آرمگاه شمس تبریزی


خوی شهر عشق مرید مولانا شمس تبریزی است و یکی از نمادهای خوی آرمگاه شمس تبریزی است . این آرامگاه  در فاصله سه کیلومتری از مرکز شهر خوی، در بین خانه‏ های کوچه شمس تبریزی در محله امامزاده واقع شده است و همه ساله علاقه‌مندان شمس تبریزی از خوی و دیگر شهرهای ایران و حتی کشورهای همسایه در مراسم بزرگداشتی با حضور مولوی‌شناسان و شمس‌شناسان در کنگرهٔ بین‌المللی شمس تبریزی شرکت می کنند. 



اولین کنگره بین‌المللی شمس تبریزی در خوی در سال 1389 با حضور بیش از 40 بازیگر معروف از خانه سینمای ایران چون (علی نصیریان پرویز پرستویی ،هانیه توسلی، حمید جبلی و...) و آواز خانی‌های شوالیه ایران همچون: شهرام ناظری - مختاباد - سراج سالار عقیلی و... و چهره بین‌المللی با نام عالیم قاسیم اوف- کلید خورد؛ که هرساله و در سال 1394 کنگره شمس برای چندمین بار بصورت بین‌المللی به روی صحنه می‌رود؛ که مصادف است با 7 مهر ماه که هرساله مهمانان و گردشگرانی از کشورهای: آلمان بلغارستان - ترکیه - آذربایجان - پاکستان و... بمدت یک هفته برگزار می‌شود که از جمله برنامه‌های فرهنگی شاد و نمایشگاه و کنسرت‌ها از جمله برنامه‌های یاد شده در بزرگداشت روز شمس تبریزی مابین شهرهای خوی - تبریز - شیراز - نیشابور می‌باشد.



 مقبره شمس تبریزی دارای برجی به ارتفاع 17 متر و در فاصله 10 متری از آرامگاه شمس ساخته شده است . این برج  3.40 متر قطر داشته و مساحت آن نیز 11 متر است. طبق اسناد موجود، این بنا به دستور شاه اسماعیل صفوی ساخته شده و مناره آن به وسیله شاخ قوچ‌های وحشی تزئین شده است. از شاخ قوچ  در مناره یاد شده برای نشان دادن قدرت و مهارت شاه اسماعیل در شکار قوچ در یک روز صورت گرفته است.  برخی از شاخهای قوچ تا ارتفاع تقریبی 14 الی 15 متر قرار گرفته اند. شکل دیواره ضلع شمالی منار نشانگر این است که به مجموعه‏ای متصل بوده است. این برج از چند سال پیش به طور محسوسی منحرف شده بود و بیم آن می رفت که بنای برج  در آینده فرو بریزد به همین دلیل در سال 1386 با همکاری کارشناسان ایتالیایی، مقبره و برج شمس تبریزی در شهرستان خوی مرمت شد.

 


مدارک و تصاویر مینیاتوری باقیمانده از مقبره شمس تبریزی در شهرستان خوی نشان می‌دهد این بنا در ابتدا از سه مناره دور قبر شمس تشکیل شده بود که به دلایل طبیعی اکنون تنها یکی از آنها مانده است. در کتاب بیان «منازل سفر عراقین» که توسط همراه سلطان سلیمان امپراتور عثمانی که خود در سفر خوی‏، به زیارت آرامگاه شمس تبریزی رفته، تصویر سه مناره کشیده شده‏، که مسیر لشکرکشی وی را نشان می‏دهد و با زیر‏ نویس تاریخ 942 ﻫ در آن کتاب آمده است‏. ولی سال‏های بعد یکی از منارها خراب شده، اما سیاحان دوره قاجار و جهانگیر میرزا (متوفی1287 ه.ق) که مطالبی در مورد خوی دارد و در ترجمه کتاب آثار البلاد و اخبارالعباد قزوینی از دو منار صحبت می‏شود. متاسفانه وقوع زلزله سلماس و خوی به سال 1222 ه.ق و سیل مهیبی که حدود 120 سال قبل، درست در محل منار شمس  به وقوع پیوسته، باعث تخریب گنبد و بارگاه آرامگاه و همچنین تخریب 2 منار از 3 منار موجود شده و احتمال دارد‏، به سبب گرفتاری و مشکلاتی که مردم داشتند به باز‏سازیش نپرداخته ‏اند و بعدها در عصر بی توجهی به آثار باستانی کم کم مدفن شمس مورد بی مهری واقع و به فراموشی سپرده شده است.



منار شمس تبریزی از بناهای منحصر به فرد منطقه است که جهانگردان و گردشگران زیادی را به خود جلب می‏کند. ولی هم‏اکنون به سبب محصور ماندن آن در بین خانه‏ ها بدون توجه مانده است، مصالح و ظواهر منار گواهی می‌دهد که باید از آثار قبل از مغول باشد. سبک معماری منار خیلی نزدیک به بناهای دوره سلجوقی که در بردسیر کرمان موجود است و به «میل قاوردی» معروف است، می‌باشد. در صورت مطالعه باستان‏شناسی، از مطالعه و تحقیق روی شاخ و جمجمه به آسانی می‏توان در مورد زمان و علت احداث آن نظر داد.



ساختمان منار برج استوانه‌ای شکل می‏باشد و به سبب عدم شناسایی و مطالعات لازم تاکنون هیچگونه نشان و اثری از وجود بقایای ساختمانی که به احتمال قوی این اثر در رابطه با آنها(‏مقبره شمس تبریزی یا کاخ شاه اسماعیل اول) ساخته شده به دست نیامده، منار به صورت مجوف بوده و پلکان مارپیچی از ورودی منار که در قسمت پایین آن قرار دارد به انتهای منار و به قسمت مؤذن آن، که روی به قبله دارد منتهی می‌شود. پی و حدود 50 سانتی‌متر از بنای قسمت تحتانی با سنگ ساخته شده است. البته با در نظر گرفتن اینکه مقداری از پی آن توسط رسوبات سیل و غیره زیر خاک مانده است، از این قسمت به بعد تمام منار از آجر می‌باشد که در وسط آجرها کله‌های قوچ گذاشته شده و از نظر فرم به سه دسته تقسیم شده، قسمت تحتانی و انتهای آن که کوچکتر از بخش میانی است خالی، ولی قسمت میانی را با شاخ قوچ وحشی آرایش داده‌اند، که فلسفه وجود منار نیز وجود این تزئینات می‌باشد که به عنوان یادبود ساخته شده است. به قولی هدف از آن به احتمال زیاد نمایش قدرت پادشاه بوده که در یک روز توانسته به قدری قوچ وحشی شکار کند که از شاخ آنها تمامی سطح خارجی منار را تزئین نماید.



در مورد احداث منار در شهرهایی که از نظر سوق‌الجیشی اهمیت داشتند، سعید نفیسی چنین می‌نویسد: در آبادیهای مهم که بر سر راه‌ها بود شبها بر بلندی آتش می‌افروختند و برجی را که برای این کار ساخته بودند آتشگاه می‌نامیدند و همین کلمه را به زبان عربی ترجمه کرده و منا و مناره گفته‌اند و سپس آنرا در مساجد به کار برده‌اند به وسیله آتش که بر فراز این برجها افروخته می‌شد، از دور اخبار و علائم و ارشاداتی می‌دادند که مردم دور دست را از خطر و حوادث آگاه می‌کردند، و احتمال هم دارد که یکی از منارها ستون یادبودی باشد از جنگ آلب ارسلان سلجوقی با رومانوس دیوجانوس امپراطور روم در ملازگرد و سلطه‌اش بر وی که سرنوشت مسلمانان منطقه را این جنگ و پیروزی آلب ارسلان رقم زد و کشور روم به تدریج به کشوری مسلمان‏ نشین مبدل گردید و منار مزبور حالت تقدس مانندی مابین مردم این مرز و بوم پیدا کرد و پس از اقامت شمس تبریزی در خوی و فوت وی جنازه‌اش در کنار آن دفن گردید و نام «منار شمس تبریزی» پیدا نمود و شاه اسماعیل صفوی چون خود عارف و متصوف بود دستور داد کاخش را در کنار آرامگاه شمس تبریزی ساختند.



بی تردید کمتر کسی است که شمس تبریزی را نشناسد. این اعجوبه روزگار خویش ، عارف بنام و مشهور زمان خود، که توانست پهلوان قدر قدرت عرصه علم ودین زمان خود یعنی مولانا جلال الدین مولوی را ضربه فنی کند و واله وشیدا و مرید خویش کند. از شمس به ظاهر آثاری به جز « مقالات شمس » که بعدها توسط مریدان خود او و مولوی گرد آوری شده اثر دیگری بدستمان نیست.البته این ظاهر امر است و شاید اگر نیک بنگریم آثاری که مولوی آفریده است اگر از شمس نباشد به جرات میتوان گفت تحت تلقینات و ارشادات آن عارف و پیر فرزانه میباشد. چرا که بعد از دیدار مولانا با شمس بوده که شعر گفتنش آغاز میگردد و همه اشعارش را در مدح و ستایش شمس می سراید و هم خود مولوی است که این اشعار را نه از خود که از شمس می داند و تمام آرامگاه شمس تبریزی  غزلیاتش راهم بنام شمس تبریزی منظوم میسازد. البته امروزه اکثر مردم با شنیدن نام شمس تبریزی بی اختیار به یاد مولوی افتاده و احتمال وجود آرامگاه شمس را در قونیه (مزار مولوی) یا اطراف آن بعید نمی دانند. این امر نیز از ذهن مسئولان امور فرهنگی و جهانگردی ترکیه دور نبوده و بدلیل امکان جلب هرچه بیشتر توریست و افزایش درآمدی که میتوانست برای قونیه و در کل، برای ترکیه فراهم کند قبر شمس الدین بن یحیی بن محمد شاه از داماد های خاندان مولوی را به عمد، وبرای استفاده تبلیغاتی به عنوان مقبره شمس تبریزی عنوان کنند . این امر به مورد تایید « عبد الباقی گلپینارلی» مولوی شناس نامی ترکیه بوده که سنگ قبر یاد شده را به فرد فوق الذکر که در 692 قمری فوت کرده منتسب کرده است که هیچ ربطی به شمس تبریزی که به سال645 از قونیه ناپدید شد ندارد. در هیچ کتاب یا سندی هم به وجود مقبره شمس در قونیه اشاره نشده است. الا اینکه اخیراً در منابع وابسته به ترکیه بچشم میخورد.حتی دکتر محمد امین ریاحی که در تابستان 1345 ه.ش. در قونیه مشغول تحقیق در نسخ خطی کتابخانه آرامگاه مولانا بوده و با یکی از محققین ترک همدم شده از ایشان میخواهد تا با هم به زیارت مقام شمس بروند .با دیدن بی میلی او تردید خود را نسبت به روایات ساختگی افلاکی و بی اساس بودن وجود مزار شمس بیان می نماید و به وی میگوید از نوشته های شما هم بر می آید که شما نیزاطمینان ندارید که شمس در قونیه خفته باشد . و وی با خنده ای شیرین ومعنی دار پاسخ میدهد که : چکار دارید ؟ کارمندان جوان اینجا حدسی زده اند ومن هم نخواسته ام دلشان را بشکنم ، این حدسها که چیزی از مقام شمس نمی کاهد اما بر جلال و شکوه آرامگاه مولانا می افزاید.



البته در ایران به تایید سفرنامه جهانگردان مختلف و خاطرات و تذکره های بزرگان و شاهان و نیز به نقل مقالات و کتب متعدد از جمله کتاب تاریخ نظم و نثر در ایران جلد دوم صفحه 736 و کتاب مقالات شمس تبریزی به تصحیح و تعلیق دکتر علی موحد . ص 147 و مقاله دکتر محمد امین ریاحی در مجله کلک در بهار 75 ص 28 و کتاب تاریخ نهضتهای فکری ایرانیان بخش دوم ص 602 و کتاب مجمل فصیحی تصحیح محمود فرخ جلد دوم ص 343 و ص و کتاب زندگی و آثار مولانا از استاد فروزانفر ص 208 و38 و کتاب منشات السلاطین اثر فریدون بیک ص 94 و کتاب شکوه شمس اثر آل ماری شل ص 538 و کتاب تاریخ ابراهیم پچوی از نویسندگان معروف خلافت عثمانی وکتاب ارزشمند( شمس تبریزی و دار الصفای خوی) اثر استاد بهروز نصیری و... آرامگاه شمس تبریزی در خوی شناخته میشده که در تمامی اینها با ذکر منابع و اسناد تاریخی معتبر مدفن شمس تبریزی را در آذربایجان غربی واقع در شهرستان خوی و در محله ای بنام محله شمس و در کنار مناری باستانی بنام منار شمس تبریزی عنوان نموده اند.

(جیمز موریه) جهانگردی که در 1813 میلادی از این منطقه دیدن کرده در کتاب سفرنامه خود مینویسد:« در انتهای شمالی شهر خوی مقبره ای است که متعلق به ملایی بنام شمس تبریزی که مردی اهل دانش و شعر و‹ استاد مولوی شاعر بزرگ ایرانی› است به دیدن منارهای آن رفتم که به فرمان شاه اسماعیل صفوی با شاخ شکارهایی که در یک روز انجام داده بوده تزیین شده است...» مجمل فصیحی نیز قدیمی ترین منبع معتبری است که به سال 845 ه.ق. نگاشته شده و از وجود قبر شمس تبریزی در خوی دو بار صحبت به میان آورده است. فصیحی خوافی در کتاب مجمل فصیحی نیز میگوید:« شیخ حسن بلغاری خرقه از دست شمس گرفته . پدر شیخ حسن ،پیر عمر نخجوانی از معاصران و آشنایان شمس تبریزی در خوی اقامت داشته و مزارش در حوال همین شهر در پیر کندی است... شمس تبریزی هم که بصورت درویشی ناشناس سفر میکرده در خوی رحل اقامت افکند و مریدانی یافته و مشهور خاص و عام شد و سرانجام سرشوریده بربالین آسایش رسیده و در شهر خوی ندای حق را لبیک گفت .مرگ او مرگ درویشی گمنام و مسافری رهگذر نبود بلکه بواسطه طول اقامت دراین شهر چنان احترام و اعتبار یافته بود که آرامگاه شایسته ای بر سر خاکش افراشته اند که تا قرنها بعد هم زیارتگاه بوده است ...» شاه اسماعیل صفوی نیز که عادت به زیارت قبر عرفا وبزرگان دینی داشته وهر کجا که مقبره ای غیر واقعی و بی اساس می دیده ویران می کرده است ، ضمن اینکه مدت مدیدی در خوی اقامت میکند دستور میدهد در کنار آرامگاه شمس تبریزی کاخی و باغی برایش عمارت کنند بطوری که هر موقع از درب کاخ بیرون می آمده چشمش به آرامگاه شمس بیافتد.



ساری عبدالله افندی در کتابی به نام ثمرات الفؤاد فی مبدأ و المعاد -مطالب ارزشمدی در باب آرامگاه شمس تبریزی در خوی آورده است. بنا به نوشته خود مؤلف، وی با استمداد از مولانا جلال‌الدین رومی و حاجی بایرام ولی شروع به نوشتن اثر کرده و در 2 ذی الحجه 1033 هجری قمری آن را به پایان برده است. نسخه دست‌نوشت مؤلف در کتابخانه حسن پاشای شهر چوروم در ترکیه نگه‌داری می شود. یکی از بزرگانی که ساری عبدالله افندی در کتاب خود به شرح زندگی‌اش پرداخته است، شیخ ابوحامد حمیدالدین آقسرایی معروف به سومونجو باباست. حمیدالدین نخستین آموزش‌های صوفیانه را نزد پدرش شیخ شمس‌الدین موسی دید، سپس به دمشق رفت و به تعلیم علوم ظاهری مشغول شد. پس از مدتی گم‌شده خود را نزد خواجه علاءالدین علی از مشایخ طریقت صفوی (متوفا در نیمه دوم قرن هشتم) که در خوی ساکن بود، یافت و به صحبت او مشغول شد. پس از مدتی خواجه علاءالدین چون وفات خود را نزدیک دید، او را به خلافت برگزید و روانه روم ساخت. ابوحامد در زمان ایلدیریم (یلدرم) بایزید (حک 791- 805 قمری/1389- 1403 میلادی) وارد بورسا شد و به صورتی ناشناس در آن‌جا سکنا گزید. او در 815 هجری در همان شهر درگذشت.


از شاگردان بنام حمیدالدین آقسرایی باید حاجی بایرام ولی را نام برد که با استناد به آموزه‌های سومونجو بابا، طریقت بایرامیه را تأسیس کرد. آن‌چه در این میان به موضوع این نوشته مربوط می‌شود، مطالبی است که ساری عبدالله افندی در بیان سال‌های زندگی ابوحامد آقسرایی در خوی بیان داشته است. او می‌نویسد که چون علاءالدین مرگ خود را نزدیک دید، بر آن شد تا امانتی را که نزد او بود، به صاحبش تسلیم کند و چون اخلاص و امانتداری ابوحامد را مشاهده کرد، تصمیم گرفت تا او را خلیفه خود سازد و امانت را بدو بسپارد، پس درویشان خود را جمع کرد و به مکانی که در قصبه خوی به مقبره شمس تبریزی معروف و زیارتگاه و تفرجگاه آنان بود، عزیمت کردند. صفحه 240 ـ نسخه خطی کتابخانه عمومی حسن پاشا در چوروم ترکیه). درویشان خواجه سه روز مشغول ذکر شدند و در پایان علاءالدین، ابوحامد را به عنوان خلیفه خود روانه دیار روم ساخت.

 این نوشته از دو منظر حائز اهمیت است: نخست آن‌که چهارصد سال پیش در زمان حیات ساری عبدالله افندی در خوی زیارتگاهی وجود داشته که به نام مقام ومقبره شمس تبریزی معروف بوده است. از آن‌جا که عبدالله افندی خود به عنوان یکی از دولتیان در سفر جنگی سلطان عثمانی به ایران حضور داشته است، می‌توان گفت که خود او این مکان را از نزدیک دیده و در کتاب خود ثبت کرده است. اشارات دیگر منابع هم‌زمان با عبدالله افندی نیز تأییدکننده سخنان او هستند. از جمله سیاحتنامه اولیا چلبی، منشآت فریدون بیگ و سفرنامه ونیزیان.


 


مطلب دوم و مهم‌تر آن‌که حدود صد سالی بعد از غیبت و وفات شمس، در خوی مکانی وجود داشته که محل تجمع و رقص و سماع صوفیان بوده است و با توجه به فحوای نوشته عبدالله افندی، آن زمان نیز به نام مقام و مقبره شمس تبریزی معروف بوده است. می‌دانیم که شمس قبل از دیدار با مولانا در قونیه شهرت آن‌چنانی نداشته است تا برایش مقام و خانقاهی ترتیب دهند، لذا این مسأله باید بعد از غیبت شمس از قونیه روی داده باشد که این نیز می‌تواند قرینه‌ای باشد برآمدن شمس به خوی و اقامتش در این شهر و سپس درگذشت و دفنش در همان‌جا. جالب آن‌که در افواه عامه نیز اقوال و روایات فراوانی درباره آمدن دراویش و شمع روشن کردن آن‌ها در جنب مناره شمس تبریزی و اجرای مراسم وجود دارد.

تنها اثری که در پنجاه ساله اخیر منتشر شده و انتساب این محل را به شمس تبریزی مورد تردید قرار داده کتاب بزرگان آذربایجان نوشته مرحوم تربیت است که بدون ذکر منبعی منار شمس تبریز در خوی را منتسب به شمس الملک دنبلی شمرده  که اشتباه آن مرحوم  سبب شد متاسفانه تا همین دهه قبل در قطعیت مزار شمس تبریزی در خوی که قرنها معروف و مورد قبول بلاشک عموم بوده  تردیدی نابجا راه یابد و پرده تاریکی بر چهره حقیقت کشیده شود.  اما تلاشها و زحمات برخی اساتید دلسوخته ای چون دکتر محمد امین ریاحی که با مقالات خود دوباره جانی تازه به احیاء آرامگاه شمس تبریزی بخشید و استاد بهروز نصیری که به حق در جمع آوری منابع مختلف  و تدوین کتابی در این خصوص بنیان حرکتی تازه را بنا نهادند و پیگیری برخی مسئولین و کارشناسان امر منجر به برپایی کنگره شمس تبریزی در شهرستان خوی با حضور مولوی و شمس شناسان ایران و جهان شد. اکنون فعالیتها و اقدامات ارزشمند شهرداری خوی  و تاکید سند توسعه استان آذربایجانغربی  بر احداث این مجموعه در خوی در طی برنامه چهارم توسعه کشور و ذکر این پروژه بعنوان یکی از اقدامات اولویت دار برنامه چهارم دل تمامی شیفتگان این عارف کامل و یگانه اعصار را شاد نمود. امید که با اهتمام وجدیت هرچه بیشتر مسئولین به موضوع  همه ما ایرانیان روزی همچون حافظیه و قبر بابا طاهر شاهد بنایی ارزشمند بر سر مزار شمس تبریز باشیم و اجازه ندهیم این فرصت معنوی و امکان بالقوه جذب جهانگرد و ایرانگرد که موجب رونق بسیاری از بخشهای فرهنگی اجتماعی و خدماتی و حتی اقتصادی شهرستان خوی  بطور مستقیم و سایر مناطق بطور غیر مستقیم خواهد شد بیش از این  از دستمان برود.



 شمس تبریزی کیست؟


محمدبن علی بن ملک تبریزی ملقب به شمس‌الدین، یا شمس تبریزی در سال 582 هجری قمری در تبریز به دنیا آمد. آنچه باید درباره زندگی شمس تبریزی می دانیم این است که در خانواده ای سرشار از عشق و محبت به او چشم به جهان گشود آنچنان مهری که ایشان می فرمایند این عیب از پدر و مادر بود که مرا چنین به ناز برآوردند. تا زمان کشف مقالات شمس از روحیات و زندگی ایشان اطلاعاتی در دسترس نبود. با وجود اینکه ایشان در این کتاب به شرح خصوصیات خود نپرداخته‌اند اما می‌ توان ایشان را از میان توصیفات و خاطرات بازشناخت، توصیفاتی که ایشان به مناسبت‌های گوناگون درباره افراد و اقوال مطرح می‌کند.

 ابتدا نامه سلطان ولد و رساله سپهسالار از قدیمی ترین مدارک موجود درباره شمس تبریزی می باشد که گفته‌اند هیچ آفریده‌ای را بر حال شمس اطلاعی نبوده چون شهرت خود را پنهان می‌داشت و خویش را در پرده اسرار فرو می‌پیچید. این شاعر گرانقدر در محضر استادانی چون شمس خونجی تحصیل کرده و پس از آن در بزرگانی چون پیر سله‌باف و پیر سجاسی پرورش یافت و به سیرو سلوک پرداخت و کسب معرفت کرد. که از میان آنها نامهای شهاب هریوه، فخررازی،اوحدالدین کرمانی و محی الدین عربی در مقالات آمده است.

شمس تبریزی علاقه وافری به سفر داشت و تقریبا تمام عمر در حال سفر کردن بود به طوری که به روایت افلاکی جماعت مسافران صاحبدل او را پرنده گفتندی جهت طی زمینی که داشته است. ایشان در 26 جمادی‌الثانی 642 (معادل 6 دسامبر 1244 میلادی و 16 آذر 623 هجری خورشیدی) به قونیه رسید و در آنجا بود که با مولوی آشنا شد و با شخصیت سحرانگیزی که داشت مولوی را متحول کرد. مولوی تا قبل از آشنایی با شمس از عالمان و فقیهان و اهل علم و مدرسه بود و به تدریس علوم دینی مشغول بود و در چهار مدرسه معتبر تدریس می‌کرد.

 


آشنایی با شمس مولوی را دگرگون کرد و باعث شد تا ایشان از درس و مدرسه فاصله بگیرد و به وجد و سماع و شاعری رو آورد. این تغییر احوال ناگهانی در مولوی و رابطه‌اش با شمس از طرف پیروان مولوی و مردم قونیه قابل تحمل نبود و خشم همگان را برمی انگیخت تا اینکه شمس بعد از شانزده ماه در 21 شوال 643 بی‌خبر قونیه را ترک کرد بعد از رفتن شمس به لحاظ روحی روزگار سختی را می گذراند تا این که نامه‌ای از شمس رسید که نشان می داد شمس در شام است که مولوی بعد از اطلاع از محل اقامت شمس پسرش سلطان ولد را با بیست تن از یارانش را برای بازگرداندن شمس فرستاد و شمس تبریزی در سال 644 با استقبال با شکوهی به قونیه برگشت و مولوی غرق شور و شادی و وجد و سماع شد. اما این شادی خیلی دوام نداشت و باز شمس مورد آزار و اذیت قرار گرفت و با همه عشق و علاقه‌ای که به مصاحبت با مولانا داشت برای بار دیگر قونیه را در سال 645 ترک کرد. به مولانا می‌گفت: سفر کردم آمدم و رنج‌ها به من رسید که اگر قونیه را پر زر کردندی به آن کرا نکردی، الا دوستی تو غالب بود... سفر دشوار می‌آید اما اگر این بار رفته شود چنان مکن که آن بار کردی. پس از آنکه شمس قونیه را ترک کرد مولوی با بیقراری بطور مداوم به جستجوی او پرداخت اما تمام تلاشش برای یافتن شمس بی نتیجه بود بارها به او خبر دادند که شمس را در شام دیده‌اند و به همین دلیل مولوی در پی یافتن شمس دو بار به شام سفر کرد اما نتوانست شمس را پیدا کند.


 


درباره مقصد سفر واپسین شمس تبریزی از قونیه در منابع موجود چیزی نیامده است، اما از اینکه در منابع قدیمی مزار او را در شهر خوی نشان داده‌اند معلوم می‌شود که مستقیماً یا به‌ طور غیر مستقیم به خوی رفته است. قدیم‌ترین جایی که از وجود مدفن شمس تبریزی در خوی ذکری رفته در مجمل فصیحی (تألیف‌شده در 845) است که در حوادث سال 672 می‌نویسد: وفات مولانا شمس‌الدین تبریزی مدفوناً به خوی. اما گزارش معتبر دیگر در این باره، در منشآت‌السلاطین فریدون بیک است که در گزارش لشکرکشی سلیمان اول سلطان عثمانی به ایران در بازگشت او از تبریز به دیار روم آورده است که در سه روزی که در تابستان 942 در خوی گذرانیده سلطان عثمانی با حضرت سرعسکر سوار شدند و به زیارت مزار شریف حضرت شمس تبریزی مشرف گردیدند و با گذشت قرن‌ها آرامگاه شمس تبریزی ویران گردید و از آن منار آجری به نام شمس تبریز بر جای مانده بود.

 

 منبع برخی از مطالب بالا برگرفته از دورنانیوز _ سرویس تاریخی و فرهنگی نویسنده : نسیبه نصیری و سایت خوی سئون ، نویسنده: علیرضا حاتمی زاده می باشد.

 

پارسه یا تخت جمشید + تصاویر و عکس

بنام خدا

 

سه هزار سال پیش از این، گروهی از مردم هند و اروپایی که خود را آریایی میخواندند از جنوب روسیه امروزی به درون فلات ایران سرازیر شدند و پس از زد و خوردهای فراوان با ساکنان آن، سرانجام چیرگی یافتند و اینجا و آنجا برای خود شهرک ها و آشیان هایی برپا کردند. بیشتر این آریاییان، چوپان و گله دار و کوچ نشین بودند و زندگی قبیله ای داشتند. زرتشت در حدود 1100 ق.م. از میان ایرانیان شرقی برخاست و دین مزدیسنا را برای آنان آورد که کیشی مبتنی بر نوعی توحید بود، یعنی به خدای بزرگی به نام اهورا مزدا ایمان داشتند و برخی نیروهای طبیعی مانند آب، آتش، باد، خاک و خورشید را دارای ایزدی ماخوذ از صفات خداوندی می دانستند و سرچشمه بدی ها و تاریکی ها را در وجود خبیثی به نام اهریمن جست و جو میکردند. آریاییان از قبیله های بزرگی تشکیل شده بودند که معروف تر از همه پارسیان، مادها، سکاها، بلخیان، خوارزمیان، سغدیان، هراتیان و پارتیان بودند. همه اینها به یک زبان فراگیر، اما با لهجه های متفاوتف سخن می گفتند و سرزمین خود را «ایریوشَی ُ نِم» یا «ایریودءینگهونام» یعنی مساکن آریاییان می خواندند و بعدها دارای دولت و پادشاهی شدند، میهنشان را«ایریانو خشَترُ» یعنی «پادشاهی ایرانیان» خواندند. این نام بعدها «اِءران شَتر» و «ایران شهر» شده که «ایران» کوتاه شده همین نام است.



در اواخر سده هشتم ق.م. مادها در ایران غربی گرد هم جمع شده نیرو گرفتند و با آشوریان تاراج گر به زد و خورد پرداختند که صد سال به طول انجامید تا سرانجام، انان را از پای در آوردند و دولت بزگی بنیاد نهادند که 120 سال پایدار ماند و سپس تسلیم کوروش کبیر شد. کوروش پسر کمبوجیه - پادشاه پارسیان - و شاهدختی مادی بود و با کارهای درخشانی که انجام داد بزرگترین دولت جهانی تا آن زمان را به وجود آورد. از میان اقوام ایرانی، پارسیان بودند که در سه هزار سال پیش به فارسی امروزی در آمدند و در چند نقطه از جمله در انشان (در ناحیه بیضا جای ملیان امروز، در 46 کیلومتری شمال شیراز) و پاسارگاد (135 کیلومتری شمال شرقی شیراز) و نواحی دیگر مسکن گرفتند. پایتخت آنان نخست پاسارگاد بود ولی بعدا به همدان انتقال یافت.



کوروش پس از 30 سال فرمانروایی ، در جنگ با کوچ نشینان ماساگتی - از اقوام سکایی یا ایرانیان شمالی آسیای میانه - کشته شد و پسرش کمبوجیه جای اورا گرفت. او به مصر لشکر کشید و آن سامان را به چنگ آورد، اما با طغیان «مغان» روبرو شد و پیش از گرفتن کین خویش در گذشت. سپس داریوش که از خویشاوندان نزدیک کوروش بود، تاج و تخت هخامنشی را از چنگ غاصبان مغ بیرون آورد و 36 سال -522 تا 486 ق.م. - بر ایران فرامانروایی کرد. پسرش خشایارشا، که دخترزاده کوروش بود، 20 سال - 486 تا 466 ق.م. - و پسر او، اردشیر اول 43 سال - 466 تا 423 ق.م. - شاهی کردند. پس از انان داریوش دوم 20 سال - 423 تا 403 ق.م. - ، اردشیر دوم 44 سال - 403 تا 359 ق.م. - ، اردشیر سوم 21 سال - 359 تا 338 ق.م. - و داریوش سوم 6 سال - 336 تا 330 ق.م. - فرامان راندند تا این که اسکندر بر ایران تاخت و دولت هخامنشی را سرنگون کرد. او که میخواست بر این کشور اهورایی سلطنت کند دولتش هفت سال بیش تر نپایید و آرزوهایش نقش بر آب شد. عمده ساختمان پارسه - یا تخت جمشید – در زمان داریوش بزرگ و پسرش خشایارشا بنا گردید اما برخی را اردشیر یکم به پایان برد و اردشیر سوم هم ظاهرا در آنجا تعمیراتی کرد و بناهایی افزود. آرامگاه اردشیر دوم و سوم در دل کوهپایه شرقی تخت جمشید کنده شده است. قلمرو هخامنشیان بسیار پهناور بود، به طوری که از دره سند در هندوستان تا رود نیل در مصر و ناحیه بن غازی در لیبی امروز و از رود دانوب در اروپا تا اسیای مرکزی را در بر می گرفت. در این کشور بزرگ، اقوام بسیاری با آداب و رسوم خاص خود زندگی می کردند و فرهنگ ایالتی و قومی خود را پاس می داشتند. در حقیقت مشخصه ویژه این دولت ، احترام به آزادی فردی و قومی، بزرگداشت نظم و قانون ، تشویق هنرها و فرهنگ بومی و همچنین ترویج بازرگانی و هنر بود.



گفته رومان گیرشمن در مورد ایجاد دولت هخامنشی آن چنان دقیق و کلی است که یه جاست آن را نقل کنیم: «تاریخ شاهنشاهی، که هخامنشیان بر اثر دلاوری خود به وجود آوردند ثلث دوم هزاره اول ق.م. را در بر می گیرد. ملل و تمدن های دیگر به حیات خود ادامه می دادند، اما در مجموعه جهان مسکون ، نقش اساسی را شاهنشاهی مذکور ایفا می کرد و برای مورخ، که موظف است حوادث را در جریان تاریخ مورد مطالعه قرار دهد، تصور ایجاد چنین دولتی در ایران آن زمان مدیون هخامنشیان است و آنان بوند که این تصور را به حقیقت مقرون ساختند. دوام و استقلال این دولت ، میراثی بود که ایشان برای اخلاف خود بر جای گذاشتند. روش اداری هخامنشیان در داخل به هیچ وجه شباهتی به رومیان نداشت، چه در امپراتوری آنان، ملل مغلوب مجبور بودند خود را به پایه فرهنگ عمومی برسانند و در اقتصاد سهیم باشند. این امر غالبا مستلزم آن بود که مردمی که اصل و منشاء آنان ، مانند سنن و استعدادهایشان متفاوت بود، بتوانند خود را به درجات عالی تر برسانند. اما این مناسبات در زمان کوروش و داریوش با آن چه گفته شد اختلاف دارد. صرف نظر از برخی نواحی دوردست که سطح فرهنگ مردم پایین بود، پادشاهان مزبور در شاهنشاهی خود که وسیع ترین شاهنشاهی در تاریخ دنیاست، ترکیبی از تمدن های گوناگون به وجود آوردند، زیرا کشور آنان شامل بین النهرین، سوریه، مصر، آسیای صغیر، شهرها و جزایر یونانی و قسمتی از هند بود. اگر هخامنشیان این ممالک را با سطح تمدن مخصوص خود تطبیق می دادند سیری قهقرایی به شمار می رفت. انان به منزله تازه واردان در اجتماع ملل، از تفوق تمدن های قدیم مزبور اگاه بودند. بنابراین استقلال داخلی وسیعی در زمان کوروش اعطا شد و بنابر سیاست زیرکانه داریوش، این فرهنگ های قدیم محفوظ ماندند و شاید هم در توسعه و ثبات مملکت موثر واقع شدند.»

تخت جمشید بر روی صفه ای بنا شده است که کمی بیشتر از یکصد و بیست و پنج هزار متر مربع وسعت دارد . خود صفه ، بر فراز و متکی به صخره ای طبیعی است که از سمت شرق پشت به کوه مهر ( رحمت) داده و از شمال جنوب و غرب ، در درون جلگه مرودشت پیش رفته است . شکل آن را می توان یک چهار ضلعی تصور کرد که ابعاد آن تقریبا چنین است : 455 متر در جبهه غربی و 300 متر در طرف شمالی و 430 متر در سمت شرقی و 390 متر در جهت جنوبی . ارتفاع فعلی این تختگاه از سطح اطراف حدود 15 متر است . کتیبه بزرک داریوش بر دیوار جبهه جنوبی تخت ، صریحا گواهی می دهد که در این مکان هیچ بنایی از قبل وجود نداشته است .



کارهای ساختمانی این بنا به فرمان داریوش بزرگ ، در حدود 518 ق.م آغاز شد. نخست می بایست این تخت بسیار بزرگ را برای بنا کردن کوشک شاهی آماده سازند ، بنابرین بخش بزرگی از یک دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران ، تا ارتفاع معینی که مورد نظرشان بود تراشیدند و کوتاه و صاف کردند و گودی ها را با خاک و تخته سنگهای گران انباشتند . قسمتی از نمای صفه را از صخره طبعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تخته سنگهای کثیرالاضلاع کوه پیکری که بدون ملاط بر هم گذاشتند بر آوردند و برای اینکه این سنگ های بزرگ بر هم استوار بمانند آنها را بست های آهنی دم چلچله ای بهم پیوستند و روی بستها را با سرب پوشانیدند ( این بست های فلزی را دزدان و سنگ ربایان کنده و برده اند و تعداد خیلی کمی از آنها بر جای مانده است ). این تخته سنگ ها یا از سنگ آهکی خاکستری رنگی است که از کوه و تپه های اطراف تختگاه استخراج می شده و یا از سنگهای آهکی سیاهی است شبیه مرمر که از کانهای مجد آباد در 40 کیلومتری غرب تخت جمشید می آورده اند. خرده سنگ ها و سنگ های بی مصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودی ها می ریختند . شاید در این زمان بوده است که آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه کوه مهر به عمق 24 متر کنده اند . 



پس از چند سال ، صاف کردن صخره طبیعی و پر کردن گودی ها به پایان رسید و تخت هموار گشت . آنگاه شروع به بر آوردن شالوده بناها کردند و در همان زمان شبکه فاضلاب تخت جمشید را ساختند ، بدین معنی که در دامنه آن قسمت از کوه که مشرف بر تخت است آبراهه هایی کنده و یا درست کردند و سر این آبراهه ها را در یک خندق بزرگ و پهن که در پشت دیوار شرقی تخت کنده بودند ، گذاشتند تا آب باران کوهستان ، از آن خندق به جویبارهایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و به در رود . بدین گونه خطر ویرانی بناهای روی تخت توسط سیلاب جاری از کوهستان از میان رفت اما بعدها که این خندق پر شد ، آب باران کوهستان قسمت اعظم برج و باروی شرقی را کند و به درون محوطه کاخها ریخت و آنها را انباشت ، تا اینکه در هفتاد سال گذشته ، باستان شناسان این خاک ها را بیرون ریختند و چهره بنا ها را دوباره روشن ساختند . بر روی خود صفه نیز آبراهه های زیرزمینی کنده بودند که از میان حیاط و کاخ ها می گذشت و آب باران سقف ها ، از راه ناودان هایی که مانند لوله بخاری و با آجر و ملاط قیر در درون دیوار های ستبر خشتی تعبیه کرده بودند وارد آبراه های زیر زمینی می شد و از زیر دیوار جنوبی به دشت و خندقی در آنجا می رسید . هنوز قسمتهایی از این آبراه های زیرزمینی و ناودان های درون دیوارها را در گوشه و کنار تخت جمشید می توان دید . هنوز هم آب باران های شدید زمستانی از این آبراه ها به در می رود .

 

این مطالب از نوشته های پروفسور علیرضا شاپور شهبازی که توسط پایگاه میراث جهانی پارسه - پاسارگاد و با همکاری انتشارات سفیران اقدام به چاپ کتاب راهنمای مستند تخت جمشید  کرده اند ، برگرفته شده است .



 پلکان ورودی تخت جمشید و دروازه ملل   



راه ورود به صفه، یک جفت پلکان قرینه است که در دیوار غربی نزدیک به گوشه شمالی تعبیه کرده‌اند. در اینجا، در جلوی دیوار، محوطه‌ای به طول 5/10 متر و پهنای 7 متر را به اندازه 10 سانتی متر از سطح دشت بالاتر آورده و با سنگ‌های بزرگ و نیک تراشیده فرش کرده‌اند و در امتداد اضلاع کوتاهتر آن دو ردیف پلکان بالا آورده‌اند. هر پلکان، 63 پله دارد و به پاگردی وسیع منتهی می‌شود، سپس 180 درجه پیچیده و در جهت مخالف ردیف نخستین، 48 پله دیگر می‌خورد و در ارتفاع نزدیک به دوازده متری زمین به صفه می‌رسد...


                                                                                                                                  ادامه مطلب  


کاخ بار عام آپادانا



«آپادانا» یا کاخ بار داریوش و خشایارشا که اریک اشمیت، حفار تخت‌جمشید آن را «عالی‌ترین، باشکوه‌ترین و وسیع‌ترین ساختمان‌های تخت‌جمشید» خوانده، مشتمل است بر یک تالار چهارگوش مرکزی با 36ستون و سه ایوان، در جهت‌های شمال، شرق و غرب (هر یک با 12 ستون) و چهار برج در چهار گوشه بیرونی تالار و یک رشته اتاق نگهبانی در جنوب. بنای «آپادانا» به دست داریوش بزرگ آغاز شد و در زمان خشایارشا به اتمام رسید...


  ادامه مطلب 


 کاخ صد ستون یا تالار تخت  و کاخ خشایارشا - هدیش


دومین کاخ تخت جمشید از حیث وسعت بنای شکوهمندی است در مشرق حیاط آپادانا که تالار مرکزی آن صد ستون سنگی (ده ردیف 10 ردیفه) داشته است و ازین روی آن را صد ستون خوانده اند . اشمیت آن را تالار تخت نامید زیرا که وی یک صد ستون دیگر اما بسیار کوچکتر در میان دستگاه خزانه کشف کرده بود اما چون نام صد ستون بسیار مشهور و از قدیم الایام معمول بوده است ما نیز همان را به کار می بریم . ضمنا می دانیم که صد ستون نام تخت جمشید در دوره ساسانی بوده است ...


  ادامه مطلب


 کاخ اختصاصی داریوش- تچر و  آرامگاه های شاهی



از نخستین کاخهایی که بر روی صفه تخت جمشید برآوردند بنایی بود در جنوب غربی آپادانا و رو به جنوب، یعنی به سمت آفتاب. این بنا در یکی از کتیبه های منقور بر آن تچر خوانده شده است و در کتیبه ای دیگر از همان بنا هدیش و امروز به ((کاخ داریوش)) و یا ((تچر)) معروف است. کلمه تچر در زبان فارسی مانده و به صورت ((تجر)) و یا ((طرز)) در آمده است و آن را ((خانه زمستانی)) معنی کرده اند ولی هیچ دلیلی که برساند این بنا سرای زمستانی داریوش بوده است در دست نیست...


 ادامه مطلب 


 خزانه تخت جمشید و سنگتراشی ها و نقوش برجسته تخت جمشید 



در شرق قسمت اصلی حرمسرا و جنوب کاخ صد ستون، بقایای دستگاه ساختمانی بزرگی می یابیم که با دیواری ستبر احاطه شده و با خیابان های پهنی از همه بناهای اطرافش سوا شده است. این آثار، بازمانده گنجینه بزرگ تخت جمشید است که اسکندر آن را تاراج کرد و به آتش کشید. ریخت اصلی این بنا همواره ثابت نبوده و از همان آغاز کار در طرحش دست برده اند. تا آنجا که ما دریافته ایم ، یکی از نخستین بناهایی که روی صفه ساخته شد و گویا مدتی هم از آن به عنوان ساختمانی اداری استفاده می کردند، " خزانه اصلی" داریوش بود که در جنوب شرقی تخت جای داشت و چون دژی مستطیل شکل به طول 120 و عرض 60 متر با دیواری ستبر و خشتی و یک رشته سراهای سربازی محاط می شد...


ادامه مطلب


 کاخ سه دری یا مرکزی (شورا)



در مرکز کوشک شاهی تخت‌جمشید،کاخ کوچکی قرار دارد که توسط سه درگاه و چند راهرو به کاخ‌های دیگر راه می یابد و از این جهت آن را «کاخ مرکزی» و یا «سه دری» می خوانند که آن را دروازه شاهان نیز گفته اند. چون بر پلکان‌های آن، نجبای کشور را نقش کرده‌اند که به وضعی دوستانه و غیر رسمی، برای دیدار فرمانروا می روند و نیز به سبب نوع استفاده و موقعیت کاخ،گاهی آن را «تالار شورا»نیز نامیده‌اند...


 ادامه مطلب

 

کاخ حرمسرا یا اندرون خشایارشا،  کاخ ه ، کاخ ج



 طرح این کاخ که آنرا به خشایارشا نسبت داده اند به شکل حرف L لاتین و یا یک زاویه قائمه، متشکل از دو ساقه مستطیلی است که یک شاخه آن در قسمت غرب، یعنی در جنوب کاخ هدیش واقع شده و به  «قسمت غربی حرمسرا » معروف است و شاخه دیگر آن در غرب خزانه و شرق کاخ د جای دارد و همان است  که هرتسفلد و معمار معروفش کرفتر آنرا بازسازی و هم اکنون بخشی از آن موزه و کتابخانه و قسمت اداری می باشد. علت اینکه این بنا حرمسرا نامیده اند این است که گرداگرد آن را دیواری کلفت احاطه کرده بوده...


ادامه مطلب


 آثار دیگر موجود در تخت جمشید



یکی از مهم ترین بناهای تخت جمشید ، کاخ کوچکی در انتهای خیابان سپاهیان و در شمال حیاط صد ستون است که چون کارهای ساختمانی اش تمام نشده و طرح و کاربردی مانند دروازه همه ملل دارد، آن را ((دروازه نیمه تمام)) می گویند. این بنا مشتمل بوده است بر یک تالار چهار ستونی با دو درگاه شمالی و جنوبی و دو اتاق جنبی برای پاسداران. سمال کاخ به خیابان سپاهیان متصل می شده است و جنوب آن به حیاط شمال صد ستون. جرزهای هر دو درگاه را می خواسته اند به صورت گاوان بالدار در آورند اما فرصت تکمیل نیافته اند. زیر ستون ها را هم کار گذارده اند ...

 ادامه مطلب